در چیستی و چرایی رانش و گردش مغزها در ایران: با تاکیدی بر "دیازپورا" و داستان تهیدستی بر روی گنج
مقصود فراستخواه
بیان مسئله
برغم متن های چشم نواز دولتی که در آن ها از رشد علمی و توسعه اقتصادی مبتنی بر دانایی و اول شدن در کجا و کی سخن می رود، جامعه ایرانی نتوانسته است از منابع و سرمایه انسانی خود در حد بهره وری ملی استفاده کند. حتی اگر اندکی از این شنیده ها و خوانده ها درست باشد که تعداد متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه (OECD) بالغ بر یک چهارم متخصصان داخلی است و حتی در پاره ای رشته ها، تعداد تحصیلکردگان ایرانی در خارج دو برابر تحصیلکردگان داخلی است، کافی است که در مورد وضعیت علمی ایران نگران شویم. این در حالی است که تعداد محققان آن ها به ازای هر یک میلیون نفر، بالاتر از 2500 نفر باشد؛ این رقم در کشورهای در آستانه صنعتی شدن و کشورهای در حال توسعه به ترتیب بالاتر از 1000 و 500 نفر بوده است ( روزنامه ایران، 13 آبان 1383) . سهم ایران در تولید معرفت علمی جهان تا مدت ها بعد از انقلاب تنها 0.1% بوده و در این اواخر، آن هم بر اساس برخی شاخص ها، حداکثر به 0.3% رسیده است. در زمینه توزیع اطلاعات علمی جهان هم ما صرفا مصرف کننده هستیم، سرعت ما از سرعت علم در دنیا بسیار کمتر است و اگر چه مقالاتی هم در سطح بین المللی منتشر شده اند، اما از لحاظ ثبت پتنت و استفاده از مقالات، رشد منفی داشته ایم (لوکس،1386). به این ترتیب جامعه ایران بدون بهره وری مطلوب از نخبگان فکری و علمی خود، نخواهد توانست در دنیایی تا این حد مبتنی بر دانش و رقابت های فزاینده، جایی داشته باشد.
مقایسه سه رویکرد پایه
به طور کلی سه رویکرد پایه درباره نخبگان فکری، علمی و هنری و بهره وری از آن ها وجود دارد که از این قرارند: 1. رویکرد انسان گرا (اومانیستی)1؛ 2. رویکرد توسعه ای2؛ 3. رویکرد ابزاری3. رویکرد ابزاری معمولا توسط ایدئولوژی ها و دولت های اقتدارگرا مورد استفاده قرار می گیرد. در این رویکرد، هدف از مقابله با مهاجرت مغزها و حفظ و استفاده از نخبگان، حفظ قدرت حاکمان و پیشبرد اهداف حکومتی است. کانون توجه این رویکرد، بهره برداری از دانش و هنر و مهارت و توانایی نخبگان برای مقاصد و ترجیحات خصوصی حاکمان است و حقوق و آزادی ها و ابتکارات نخبگان، یا اساسا مورد توجه قرار نمی گیرد یا از اهمیتی ثانوی و فرعی برخوردار است.
کانون توجه رویکرد انسان گرا، استعدادهای بی پایان بشری و توانایی ها و ظرفیت های ناشناخته و گسترده آدمی است و به همین دلیل، گاهی از آن تحت عنوان "رویکرد قابلیت انسانی"4 یاد می شود، زیرا در این رویکرد فرض بر آن است که استعداد بشری در سطحی بسیار فراتر از وضعیت عادی، متعارف و بهنجار5 قرار دارد و می تواند امکانات و توانایی های بسیار برتری را به نمایش بگذارد.
یکی از نظریه پردازان این حوزه، گوردون آلپورت6 است. به اعتقاد او استعداد آدمی چیزی فراتر از هوش عادی و یادگیری متعارف است؛ او در این زمینه به مراتب مختلف خود انسان اشاره می کند و معتقد است در صورت وجود حداقل شرایط لازم، انسان ها می توانند به سطوح بالایی از "خودگستری"7 و "توسعه خویش"8 از جمله در ظرفیت های دانش، اکتشاف و خلاقیت نایل شوند ( 2004Aspelmeier,). کارل راجرز9 از دیگر نظریه پردازان این مقوله به شمار می رود. وی با طرح الگوی "انسان با همه کنش خویش"10 به این نکته اشاره می کند که در افراد توان بالقوه ای برای "تحقق ذات خود" وجود دارد و همین که زمینه ای برای آن ها فراهم شود، می توانند این را به فعل برسانند (1996Pescitelli,) اریک فروم11 نیز با طرح مدلی از "انسان بارور"12 به تشریح جامعه خوب و سالمی می پردازد که فرصت ها و شرایط لازم را برای سیر استکمالی افراد و ظهور استعدادهای آنان فراهم می آورد (1997Boeree,). مزلو13 نیز از جمله نظریه پردازانی است که نظراتش درباره سلسله مراتب نیازها و انگیزش های14 انسان، شهرت عمومی یافته است. وی با طرح الگویی از نمونه والای15 انسانی، اشاره می کند که استاندارد سرعت دوندگی، نه از دوندگان میتن مایه، بلکه باید از برندگان مدال هلی طلای مسابقات بین المللی برگرفته شود. وی با تاکید بر این که معمولا تنها کمتر از یک درصد جامعه، فرصت آن را می یابند که استعدادهای برتری از خود نشان دهند، شرایطی را ترسیم می کند که در آن درصد بیشتری از افراد به این سطح دست می یابند. مزلو با اشاره به فرانیازها16 و فراانگیزش ها17، تراز انسانی را بسیار دوردست می داند؛18 او معتقد است هرچه شرایط مساعدتر باشد، شاهد تعداد بیشتری از "اوجمندان"19 خواهیم بود (2004Broder,).
در رویکرد انسان گرا، ظهور استعدادهای برجسته دانش، اکتشاف و خلاقیت نخبگان، صرف نظر از نقش آن ها در جامعه، توسعه و مانند آن، صرفا از دیدگاه انسانی و تحقق قابلیت های بشری و خودشکوفایی مورد توجه قرار می گیرد. به عبارت دیگر، بحث بر سر آن نیست که به طور مثال نخبگان فکری و علمی چه نقشی در توسعه اقتصادی و علمی و توسعه فناوری ایفا می کنند و چگونه جامعه را در عرصه معادلات و رقابت های بین المللی، نیرومند می سازند؛ بلکه کانون توجه آن است که نخبگان صرف نظر از نیاز توسعه ای به آن ها، اساسا حق "خود بیانگری" دارند. نخبگان فکری، هنری و علمی، حق دارند فردیت برجسته خود را متحقق سازند، از آزادی، خودگردانی20 و استقلال برخوردار باشند و به گونه ای در خور شان و استعدادشان، از فرصت های فعلیت بخشیدن به توانایی های بالقوه خویش بهره مند شوند؛ آنان حق دارند شاهد بروز ظرفیت های والای انسانی خود باشند و از احساس اثربخشی و خودشکفتگی لذت ببرند و متناسب با استعدادهای خود، در همه عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشارکت داشته باشند. برای مثال یک نخبه فکری و هنری حق دارد از آزادی ابراز تجلیات اندیشه و احساس خویش در جامعه و نیز از مالکیت فکری و معنوی کافی برخوردار باشد، همان طور که یک نخبه کسب و کار، حق دارد برای کارآفرینی، سرمایه گذاری و آزمودن ابتکاراتش از امنیت لازم برخوردار باشد. این امر مستلزم آن است که هر دو گروه بتوانند آزادانه و به سهولت، تحرک و کنشگری داشته باشند و خود را عیان و بیان کنند.
اکنون اشاره مختصری هم به رویکرد توسعه ای خواهیم داشت. تفاوت رویکرد توسعه ای با رویکرد انسانی در آن است که رویکرد توسعه ای به موضوع نخبگان از دیدگاه سرمایه انسانی 21 و منابع انسانی برای توسعه می نگرد و هدف اصلی اش تحقق توسعه همه جانبه با استفاده از بیشینه سازی22 و بهینه سازی23 بهره وری منابع و سرمایه های سرشار انسانی نخبگان است. در دهه های 60 و 70 قرن بیستم، مفهوم سرمایه انسانی به تعبیر باومن24 انقلابی در تفکر اقتصادی ایجاد کرد (وودهال،1380)؛
در دیدگاه های سنتی اقتصاد، عوامل سه گانه تولید عبارت بودند از زمین، نیروی کار (بدون لحاظ کردن جنبه فکری و کیفی و دانشی آن) و سرمایه فیزیکی و مادی؛ تا این که تئودور شولتز25 و گری بکر26، از سرمایه انسانی به عنوان عامل مهم تولیدی سخن گفتند. رشد قابلیت های کیفی انسان (مانند دانش، مهارت و یادگیری) در واقع مهم ترین سرمایه گذاری در خود آدمی است و سبب می شود ظرفیت تولیدی افراد، ارتقاء و بهبود یابد. پیشینه توجه به سرمایه انسانی، به یک معنا حتی دردوران آدام اسمیت نیز قابل ردیابی است. او در کتاب ثروت ملل، یک فرد تحصیل کرده را با سرمایه ای گرانقیمت مقایسه کرده است (راجرز و راچلین،1370).
میلتون فریدمن27 مفهوم سرمایه انسانی را توسعه داد و آن را نه تنها موجب افزایش قابلیت های تولیدی، بلکه موجب ارتقای ظرفیت های کسب مطلوبیت دانست. افراد هرچه از سرمایه انسانی بیشتری برخوردار باشند، نه تنها می توانند درآمد بیشتری به دست آورند، بلکه می توانند آن را عاقلانه تر مصرف کنند، از اوقات فراغت خود استفاده بهتری داشته باشند و کیفیت زندگی شان سطح بالاتری داشته باشد. طبعا این گونه افراد هم در رشد اقتصادی و هم در توسعه همه جانبه کمی و کیفی جامعه، نقش بسیار موثری خواهند داشت (فریدمن،1368). دنیسون28 درباره تابع تولید در دهه های قرن بیستم در آمریکا، تحقیقاتی انجام داد که بر اساس آن، افزایش درآمد ملی یا تولید ناخالص ملی، از یک نظر تحت تاثیر کیفیت نیروی کار و استعدادها و توانایی های دانشی و یادگیری آن ها قرار دارد. برای مثال بنا بر یافته های دنیسون، افزایش سطح آموزش باعث افزایش 23 درصدی GNP از دهه های 1930 تا1960 بوده است (راجرز و راچلین،1370). نظریه سرند29، دیدگاهی که بعد از نظریه سرمایه انسانی و از دهه 90 میلادی مطرح شد، معتقد بود در بازار کار، ساز و کارهایی برای غربال نیروی انسانی وجود دارد که هدفشان کاهش ریسک و افزایش بهره وری نیروی کار است؛ بر این اساس افرادی که شرایط بهتری دارند، بیشتر جذب بنگاه های تولید و خدمات می شوند (کارنوی،؛1380 هیکس، 1380).
در چارچوب رویکردهای سرمایه انسانی و سرند، نخبگان فکری، علمی و تخصصی که در عالی ترین سطوح سرمایه انسانی و در زمره آزموده ترین نیروهای انسانی قرار دارند، از طریق ساز و کارهای مختلف غربالی وارد عرصه می شوند. آنان در واقع غنی ترین منابع انسانی یک جامعه هستند که بهره وری از نیروی کار آن ها موجب می شود توانایی ها، مهارت ها و شایستگی های سطح بالا و استعدادهای درخشان این افراد، در خدمت رشد و بالندگی و توسعه همه جانبه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه قرار بگیرد. با ظهور جامعه پساصنعتی و تکیه بیش از پیش زندگی بر دانش، شاهد ظهور اقتصاد دانش و جامعه اطلاعاتی و یادگیرنده هستیم. در این دوران کاملا جدید، مفهوم سرمایه انسانی بار دیگر به صورتی غنی تر و عمیق تر، باز شده است. سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه در سال 1996، گزارشی تحت این عنوان منتشر کرد: "اندازه گیری آنچه مردم می دانند: پاسخگویی سرمایه انسانی در اقتصاد دانش" (1996OECD,).
در دنیایی که توسعه همه جانبه، عمیقا بر دانایی متکی است، نمی توان بدون حضور و مشارکت موثر نخبگانی که در جریان تولید و انتقال و اشاعه و تبدیل دانش، نقش اساسی دارند، یک برنامه توسعه مبتنی بر دانش را سامان داد و پیش برد. تمدن بشری در حال تجربه کردن موج سوم خویش است، موجی که طی آن، مفهوم قدرت تحول ماهوی یافته است؛ اکنون قدرت همان دانایی است. به این ترتیب قدرت و امنیت ملی در دنیایی که با چالش های عمیق جهانی شدن، یکپارچگی بازارها و رقابت فزاینده بین المللی مواجه است، عمیقا به حضور و مشارکت موثر همه جوامع در جریان دانش30 و شبکه بین المللی دانش31 بستگی دارد (فراستخواه، 1382). ناگفته پیداست نخبگانی که در تولید معنا و دانش و در نوآوری های اکتشافی و اختراعی و مهارت های فناوری اطلاعات و کارآفرینی ها و کارگزاری های بدیع متناسب با اقتصاد دانش، نقش اصلی را بر عهده دارند، در واقع عاملان کلیدی و تعیین کننده ای هستند که بدون وجود آن ها نمی توان با فرایند تحولات نوین، همراهی خلاقانه ای داشت. به این ترتیب جامعه ای که شرایط مساعد برای جذب آنان را فراهم نکند، نمی تواند با چالش های نوین جهانی مواجهه ای موثر داشته باشد.
به این ترتیب تمهید شرایط مناسب برای جذب نخبگان فکری، علمی و هنری از هر دو بعد انسانی و توسعه ای موضوعیت می یابد. بر اساس رویکرد انسان گرا، این نخبگان حق دارند از زمینه های نهادین مناسب برای ابراز وجود، خودشکوفایی و بروز استعدادهای متنوع خویش برخوردار شوند؛ علاوه بر این بر اساس رویکرد توسعه ای، بدون حضور و مشارکت موثر آنان و بهره وری از سرمایه انسانی آن ها، بویژه در اقتصاد جدید دانش، امکانی برای بقا وجود ندارد. گفتنی است هر دو رویکرد انسان گرا و توسعه ای، از رویکرد سومی که با نگاهی ابزاری به نخبگان می نگرد، متمایز می شوند.
مغز ها و قلمروهای سرزمینی
شاید بتوان گفت درست از همان زمان که "سرمایه انسانی" مورد توجه اقتصاد توسعه قرار گرفت، مساله شناسی جریان های مهاجرت32 سرمایه های انسانی (مهاجرت مغزها) هم اهمیت پیدا کرد. مرور پیشینه این مباحث و ادبیات آن ها نشان می دهد مفهوم فرار مغزها از دهه 60 در انگلستان و به دلیل مهاجرت روشنفکران و دانشمندان انگلیسی به ایالات متحده مطرح شد (1997Gaillard,). از آن دهه تا به امروز، نسبت مغزها با قلمروهای سرزمینی از حیث اقامت و مهاجرت، به مساله ای جهانی تبدیل شده است. البته این مساله از همان ابتدا هم به کشورهای در حال توسعه و جنوبی اختصاص نداشت، بلکه جوامع توسعه یافته و شمالی نیز به دو گروه کشورهای فرستنده و دریافت کننده مغزها33 تقسیم می شدند و همان طور که اشاره شد، مهاجرت مغزها در اروپا، کانادا و ایالات متحده نیز بحث انگیز بود. اما بیشترین صدمه و زیان متوجه کشورهای در حال توسعه بود؛ حتی در میان این کشورها نیز مهاجرت کارکنان اداری شایستگی های حرفه ای برتر34، معمولا از کشورهای به مراتب کمتر توسعه یافته به کشورهای نسبتا در حال توسعه صورت می گرفت (2004Chalamwong,).
بر اساس تحقیقات انجام گرفته، طی چند دهه گذشته میان مهاجرت و تحصیلات، رابطه معنادار مثبتی وجود داشته است. (2003Adams,/1998Carington & Detragiache,). در سال 2002 یک سوم جمعیت خارجی ایالات متحده، آسیایی بودند که %32 آنها از آسیای شرقی، %25 از آسیای جنوبی و %35 از آسیای شمالی بوده اند؛ سطح آموزشی در میان سنین 25 سال به بالای این جمعیت خارجی، هم بیشتر از سطح آموزشی همان سنین در مهاجران غیر آسیایی بوده است (2002U.S.Census Bureau,).
هر چند وضعیت و جریان معیوب مهاجرت مغزها برای کشورهای فرستنده مغز، جنبه های مثبتی نیز داشت، اما ابعاد زیان بار آن مانند کاهش رشد اقتصادی و ... وجه غالب این وضعیت محسوب می شد. مهاجرت، انگیزه تحصیلات عالیه را در مهاجران برای کسب موفقیت در کشورهای مقصد، تحریک می کرد35 و این موجب می شد که بخشی از دانش و تکنولوژی آنان از طریق شبکه ها به کشورهای مبدا باز گردد (2004Chalamwong,) همین طور آنان وجوهی را برای خانواده های خود در کشور مبدا ارسال می کردند و این وجوه ارسالی36 نوعی جریان سرمایه37 را در کشورهای فرستنده شکل می داد. به طوری که برآورد شده است، حجم وجوه ارسالی در جهان، سالانه صد میلیارد دلار آمریکایی بوده است که %60 آن به کشورهای در حال توسعه ارسال می شد (2002OECD,/2001Lucus,/2001Lowell & Findlay,). با وجود این، مهاجرت مغزها به زیان کشورهای فرستنده (که بیشترین و آسیب پذیرترین آن ها جزو کشورهای جنوبی و در حال توسعه بودند) تمام می شد.
درباره مهاجرت مغزها، مدل های توصیفی – تحلیلی مختلفی ارائه شده است. یک الگوی مشهور، مدل "رانش – کشش"38 است. عوامل رانش، در کشورهای فرستنده مغز و عوامل کشش، در کشورها و سیستم های گیرنده ی مغزها وجود دارند (2000Meyers,). با این وجود مهاجرت مغزها، پدیده ای پیچیده و چند عاملی39 است. عوامل کشش خود بر حسب آن که تاریخی، اقتصادی، سیاسی یا جغرافیایی و خط مشی باشد، مورد بحث قرار گرفته اند (2003Thielemann,).
در میان عوامل اقتصادی، در ابتدا بیشتر به بحث "پیشینه سازی درآمد"40 توجه می کردند. کانون توجه این مباحث، تفاوت هایی بود که در میان کشورها، از حیث سطح ثروت41 وجود داشت. در همین راستا، دوگانگی بازارهای کار از حیث وضعیت عرضه و تقاضای نیروی کار42 و تفاوت های موجود در سطح دستمزدها43 مطرح شد. کشورهای فرستنده مغز، کشورهایی با سطح دستمزدی پایین44 و کشورهای گیرنده مغز دارای سطح دستمزد بالا45 بودند. در نظریات جدیدتر، بحث "بهینه سازی سطح مطلوبیت"46 مطرح شد. تاکید این نظریات بر این مساله بود که انسان ها بازیگران عاقلی47 هستند و همواره می خواهند به بیشترین سطح مطلوبیت دست یابند و درجه مخاطره (ریسک) را به حداقل معقول برسانند.48 اقامت یا مهاجرت نخبگان در قلمروهای سرزمینی نیز از این قاعدی پیروی می کند (1995Zolbergetall,).
در سطح تاریخی، عواملی مانند زبان، ایدئولوژی، شبکه های فرهنگی، سابقه تاریخی روابط و مهاجرت ها و ارتباط های دوستی و خویشاوندی با نسل های پیشین مهاجران و مواردی مانند این ها مطرح می شوند. برای مثال پاکستانی ها و بنگلادشی ها، در سیستم های انگلیسی آموزش دیده اند و زمینه مهاجرت آن ها به انگلستان بیشتر بوده است (2000Pierson,). در سطح سیاسی،ارزش های آزادی خواهانه و استانداردهای استقرار یافته نوینی مانند حقوق بشر و امنیت شخصی و مانند آن، از عوامل مهم مهاجرت به شمار می رفتند. در سطح جغرافیایی نیز عواملی مانند همجواری، دسترسی و ارتباطات دخالت داشتند و در سطح خط مشی، نظامات سیاستگذاری، قانونی، مقررات، فرصت های آموزشی و تامین اجتماعی نقش تعیین کننده داشتند (2003Thielemann,).
بر اساس این مدل تحلیلی،کشورهای فرستنده مغز برای مواجهه با پدیده فرار مغزها باید به عوامل انگیزشی اعم از انگیزش های مالی، زیرساختی، آموزشی، حقوقی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی روی آورند (2004Kabayan,).
چرخش مغزها و مفهوم نوپدید دیازپورای نخبه
با شکل گیری تحولات جهانی شدن و ظهور اقتصاد دانش، الگوی تحلیلی سنتی مفهوم "فرار مغزها" یا "از دست دادن مغزها"49 جای خود را به الگوی تحلیلی نوینی با عنوان "گردش مغزها"50 و "سودآوری مغزها"51 داد (2002Martin,).
نخبگان در سطحی از شایستگی های دانش و فناوری و مهارت های حرفه ای قرار دارند که از آنان انتظار می رود شهروندی در مقیاس های بین المللی باشند؛ آنان حق دارند در فراسوی مرزها، رفت و آمد و تحرک52 داشته باشند، این دیگر بر عهده مدیریت جوامع ملی است که با خط مشی گذاری های صحیح، زمینه هایی را فراهم آورند که نخبگان ضمن آن که به عنوان یک کنشگر عاقل در سطح بالا بتوانند بر حسب محاسبه سود و زیان و بهینه سازی سطح مطلوبیت خود، به خارج از مرزها بروند و در مراکز مختلف تولید و انتقال و تبدیل دانش حضور و مشارکت و فعالیت داشته باشند، اما بلیت آن ها برای همیشه، یک طرفه53 و بلیت رفت (فرار) نباشد، بلکه به صورت "رفت و برگشت" حرکت کنند و اقامت آن ها در خارج به معنای قطع رابطه همکاری با جامعه ملی و قهر از مدیریت کشور خود و انصراف از ایفای نقش ملی نباشد. در چنین شرایطی، نه تنها هیچ کشوری از تردد نخبگان ملی در سطح بین المللی و حتی اقامت های آنان در این جا و آن جا ضرر نمی کند، بلکه نفع نیز می برد:
- رفت و آمد نخبگان باعث می شود کشورشان هر چه بیشتر در شبکه جهانی علم و فناوری سهیم شود و از عایدات آن ( بویژه در اقتصاد دانش) سود برد.
- آنان محیط همکاری های علمی و توسعه ای جامعه خود را در سطح بین المللی گسترش می دهند.
- نخبگان عوامل مؤثری برای مبادلات فرهنگی و تمدنی کشور خود در مقیاس های جهانی هستند.
- آنان جریان سرمایه دانش و نیز سرمایه و وجوه نقدی را از محیط جهانی به درون کشور خود تقویت می کنند.
این که جریان مهاجرت نخبگان در فراسوی مرزها برای جامعه یک تهدید باشد ( فرار مغزها) یا فرصت ( سودآوری مغزها)، به ساخت دولت و ساختار خط مشی گذاری آن جامعه بستگی دارد. در واقع پرسش نخبگان، پرسشی به شدت وابسته به سیاست و سیاستگذاری است.54
در صورتی که کشوری بتواند امکان تحرک و تردد نخبگان خود را در سطح بین المللی تسهیل کند، منزلت، استقلال و خودگردانی آن ها را اعم از این که در درون مرزهای ملی یا بیرون از آن باشند، به رسمیت بشناسد، تسهیلات لازم حقوقی، اقتصادی و فعالیتی را برای آن ها فراهم آورد و حقوق و آزادی هایشان را رعایت بکند، در این صورت به جای فرار مغزها، شاهد پدیده دیازپورای مغزها ( یعنی اجتماعات و شبکه های پراکنده مغزها55 در سطح جهان ) خواهد بود، یعنی بدون این که نخبگان یک جامعه لزوما در درون مرزهای آن، تخته بند شوند، در این اجتماعات و شبکه های پراکنده در مقیاس جهانی، مشارکت می کنند و مطمئنا جامعه ملی نیز از آثار و برکات آن بهره مند می شود (2004Chalamwong,). به این ترتیب جریان تردد نخبگان در جهان، به یک بازی برنده – برنده56 تبدیل می شود. چیزی که در کشورهایی مانند مالزی، سنگاپور و تایلند کم و بیش تجربه شده است (2004Kabayan,).
به این ترتیب بهبود جریان مهاجرت57 و تبدیل آن به تحرک و ترددی58 که هم برای کشور مبداء و هم برای کشور مقصد، منفعت آمیز باشد، به ساختار مدیریت کلان جوامع بستگی دارد. کشورها می توانند با اتخاذ سیاست های دموکراتیک، آزاد منشانه، حمایتی، تسهیلی و انگیزشی، مسیر بازده سرمایه انسانی نخبگان خود را – صرف نظر از این که نخبگان کجا باشند – به سمت منافع ملی معطوف سازند؛ در این صورت نه تنها نسل اول نخبگان ملی، بلکه نسل های بعدی آن ها ( فرزندان و نوادگان) هم در هر جای دنیا که باشند، به دلیل علایق و پیوندهای ملی و فرهنگی خویش،عامل موثری برای ارتقاء و توسعه فرهنگ و جامعه خویش خواهند بود و خود را در فرصت ها و موقعیت های جهانی مربوط به تولید و انتقال و اشاعه و تبدیل دانش و فناوی، سهیم خواهند کرد
خط مشی هایی که کشورهای آسیای شرقی در همکاری با کشورهای عضو سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه59، در پیش گرفته اند، سبب شده است پدیده "مرکزیت پراکنده"60 کم و بیش در این کشورها ظهور کند و گسترش یابد؛ به عبارت دیگر، بخشی از نخبگان این سرزمین ها در عین آن که در بیرون از مرزهای کشور خود زندگی می کنند، منافعی را متوجه کشور خود می سازند. این کشورها می کوشند زمینه هایی را فراهم کنند که موجد جریانی بین المللی و بین منطقه ای از سرمایه، تکنولوژی و نیروی کار61 باشند و به مبادله استعدادها و دانش62 بپردازند؛ به این ترتیب در عین آن که نخبگان در فراسوی مرزها رفت و آمد می کنند، ریشه کنی63 سرزمینی نیز نمی شوند (2004Fukasaku,).
در پی تحولات جهانی شدن و ظهور جامعه شبکه ای، موضوع اقامت و مهاجرت مغزها، تحولی مفهومی یافته است. درک مفهوم شبکه ای و شراکتی شدن64 جریان دانش در مقیاس جهانی، به "اداره کنندگان خوب" کشورهای در حال توسعه کمک می کند تا با بهره وری مطلوب از سرمایه انسانی نخبگان خود، در این جریان شراکتی دانش، سهم65 داشته باشند؛ به این ترتیب دیگر نیازی به تخته بند کردن نخبگان در حصار مرزهای ملی نیست، بلکه می توان زمینه های نهادینی را فراهم کرد که مغزها به سهولت در میان مرزها66 در تحرک باشند و این جا و آن جا فعالیت کنند و جامعه ملی هم از افزایش بهره وری آنان در شبکه جهانی – محلی دانش67، بهره برداری کند (2003Sexton,).
این موضوع تنها به جوامع در حال توسعه اختصاص ندارد، حتی اروپایی ها هم به جای نگریستن به نخبگان خود از دیدگاه فرار مغزها، می کوشند از دیدگاه تحرک فرامرزی نخبگان و تلاش هر کشور برای سهیم شدن در شبکه شراکتی دانش در جهان، به این مقوله بنگرند. کمیسیون اروپایی، برنامه ای را با عنوان "علم ماورای بحار"68 تدارک دیده که برخی از اهداف آن، زمینه سازی برای تحرک ماورای بحار پژوهشگران69 و نیز ساختن و نگهداری شبکه علمی بین المللی70 است. اروپاییان با توسعه مسیر شغلی71 نخبگان خود ( یعنی محدود و محصور نکردن آنان در درون مرزها) ایشان را در شبکه اجتماعات بین المللی72 فعال می کنند تا نخبگان با وجود تردد، از مسیرهای شغلی خود در جامعه ملی محروم نشوند. طرح هایی مثل اراسموس، ماریکوری و درگاه پان اروپایی تحرک محققان، از جمله این برنامه هاست (2003Sexton,).
نتیجه گیری
در ایران بعد از انقلاب، رویکرد توسعه ای طی دهه اول دچار اختلال شد. الگوی توسعه متعارف قبل از انقلاب، از میان رفت و الگوی رضایت بخشی جایگزین آن نشد. در دهه دوم شاهد دوره ای موسوم به سازندگی بودیم که در آن آمیزه ای از رویکرد ابزاری و توسعه ای به نخبگان در دستور کار دولت قرار گرفت. در دهه سوم، دوره ای از اصلاحات آغاز شد و ترکیبی لرزان و توام با بیم و امید، از رویکرد توسعه ای – انسان گرا، فرصت تکوین یافت، اما روند آن متوقف شد. رویکرد انسان گرا به دلیل ابهامات و نارسایی های برخی قوانین کشور و بیش از آن، به دلیل رویه ها و رفتارهای موجود دولت در خصوص حقوق و آزادی ها، در مجموع بحث انگیز بوده است. شواهدی هم که نشان از زیر سؤال رفتن مجدد رویکرد توسعه ای است، کم نیستند. سیاست پوپولیسم و شعار "تقسیم" هم روز به روز زمینه ساز میان مایگی بیشتر می شود و انگیزه رقابت و خلاقیت و تمایز و تفرد وابتکار را از میان می برد. از سوی دیگر، در وضعیت کنونی جامعه ایران، عوامل "رانش" بسیاری برای فرار مغزها وجود دارد؛ این عوامل مانع از آن می شوند که کشور ما در دنیایی تا این حد مبتنی بر دانش و موکول به رقابت، از "گردش سودآور نخبگان" و نیز از "دیازپورای نخبگان ایرانی در خارج"، کسب ثروت و مطلوبیت و ارزش افزوده ملی کند. برخی از عوامل کشش مغزها و نیز عوامل کسب منفعت و خیر عمومی از طریق گردش و رفت و آمد مغزها که در بحث نظری این مقاله به آن پرداخته شد و در جامعه امروز ما هم مساله ساز شده اند، به شرح زیر هستند :
- نمونه ای از عوامل اقتصادی دخیل در بهره وری از نخبگان فکری، هنری و علمی: هزینه معقول مبادلات و معاملات، آزادسازی و امکان فعالیت بخش خصوصی، زمینه ای برای سطح عقلانی ریسک پذیری، زمینه های کار و فعالیت و بهره وری، کارآفرینی، رضایت شغلی و حرفه ای، درجه تسهیلات و حمایت ها، دستمزدها، تامین اجتماعی، ایجاد فرصت شغلی برای فرزندان، کیفیت زندگی، قوانین مالکیت خصوصی، مالکیت فکری و معنوی.
برای نمونه کافی است توجه داشته باشیم که بر اساس داده های گزارش بانک جهانی در سال های (2005 – 2001) شاخص های اقتصادی در ابتکارات بیرون دولت در ایران پایین است؛ سهم عایدات مالیاتی دولت ایران از GDP %6 بوده است، شاخص محافظت از سرمایه گذاران در مقیاس صفر تا ده، معادل عدد 3 بوده و شاخص اعتبار اعطایی داخلی به بخش خصوصی 38/3% از GDP بوده است (2006World Bank,).
- نمونه ای از عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دخیل در بهره وری از نخبگان فکری، هنری و علمی : نهادمند شدن رعایت حقوق بشر، اصلاح ساختار دولت و قدرت ( حکمرانی خوب )، آزادی رسانه های غیردولتی و وجود جریان آزاد ارتباطات و مبادله اطلاعات، محیط حقوقی مساعد، ایجاد زمینه مساعد برای فعالیت نهادهای مدنی و سازمان های غیر دولتی، وجود آزادی های دینی واجتماعی و فرهنگی، سیاست خارجی مثبت و بدون تنش، امکان مشارکت سیاسی، تکثرگرایی، آزادی قلم و بیان و ارتباطات، آزادی علمی، استقلال دانشگاهی، به رسمیت شناختن حریم خصوصی، وجود تنوع و برخورداری از آزادی در انتخاب سبک زندگی، نهادینه شدن عرصه عمومی، ثبات سیاسی، اعتماد و همدلی و دیگری نشدن دولت برای نخبگان فکری.
* دکترای آموزش عالی، برنامه ریزی توسعه؛ استادیار موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی
پانوشت ها
1. Humanistic Approach1
2. Developmental Approach
3. Instrumental Approach
4. Human Potential Approach
5. Normality
6. Gordon Alport
7. Self - extention
8. Self – development
9. Carl Rogers
10. Fully Functioning Person
11. E. Fromm
12. Productive Person
13. Maslow
14. Hierarchy of Needs & motivations
15. Ideal Type
16. Meta – needs
17. Meta – Motivation
18. The Further Reaches of Human Nature
19. Peakers
20. Autonomy
21. Human Capital
22. Maximizing
23. Optimizing
24. Bowman
25. T. W. Schultz
26. G. Becker
27. Friedman
28. E. F. Denison
29. Screening Theory
30. Knowledge Flow
31. International Knowledge Network
32. Migration Flows
33. Sending & Receiving Countries
34. Highly Qualified Workers
35. Stimulating the Pursuit of Higher Education
36. Remittances
37. Capital Flow
38. Push-pull model
39. Multifactorial
40. Income Maximization
41. Wealth differential
42. Suply & Demand of Labor
43. Wage differential
44. Low - Wage Countries
45. High - Wage Countries
46. Utility Optimization
47. Rational Actors
48. Risk Minimization
49. Brain Waste
50. Brain Circulation
51. Brain Gain
52. Mobility
53. One-Way ticket
54. Political & Policy Coherence Question
55. Diaspora Network & Communities
56. Migration as a win-win game
57. Migration Flow Improvement
58. Mobility
59. OECE
60. Diaspora Center
61. International / Regional Flow of Capital, Technology & Labour
62. Talent & Knowledge Exchange
63. Uprooting
64. Sharing
65. Contribution
66. Across Boundaries
67. Glocal Network of Knowledge
68. Transatlantic Science
69. Transatlantic Mobility or Researches
70. Building & Maintaining an International Scientific Network
71. Career Development
72. International Communities Network
منابع فارسی
1. راجز، دانیل سی. و راچلین، هرش اس: اقتصاد آموزش و پرورش، ابوالقاسم حسینیون، آستان قدس رضوی، 1370.
2. فراستخواه، مقصود: بررسی افزایش دسترسی به آموزش عالی، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی، 1382.
3. فریدمن، میلتون ورز: آزادی انتخاب، ترجمه حسین حکیم زاده، جهرمی، پارسی، 1368.
4. کارنوی، ام: دانشنامه اقتصاد آموزش و پرورش، ترجمه مرتضی امین فر، پژوهشکده تعلیم و تربیت، 1380.
5. لوکس، کارو: سمینار تاملی بر دوره های دکترا، تهران، دانشکده پیام نور، موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی، 1386.
6. وود هال، ام: گذشته و حال اقتصاد آموزش و پرورش، ترجمه مرتضی امین فر، در دانشنامه اقتصاد آموزش و پرورش، به کوشش عبدالحسین نفیسی، جلد اول، پژوهشکده تعلیم و تربیت، 1380.
7. هیکس، ان ال: آموزش و درآمد، ترجمه پریدخت وحیدی، در دانشنامه اقتصاد آموزش و پرورش، به کوشش عبدالحسین نفیسی، جلد اول، پژوهشکده تعلیم و تربیت، 1380.
منابع لاتین
Adams, Richard: International Migration, Remittanees and the Brain Drain: A Study of 24 Labor-exporting Countries, World Bank Policy Research working, Paper. 3069, World Bank, Washington, DC, June 2003.
2. Arsalan, Ali: Elite Theory, Guildford, University of Surrey, Department of Sociology, 2003 a.
3. Arsalan, Ali: "The Theories on Inequality; Class Theory", International Journal of Human Sciences, ISSN: 1303-5139, 2003 b.
4. Aspelmeier, Jeff: Psychology of Diversity, Psychology Department, Radford University, 2004.
5. Boeree, c., George: Personality Theories, Erich Fromm. Psychology Department, Shippensburg University, 1999.
6. Brother, Michael: Self-Actualization, Achieving Your Full Potential, Achievement Library. U. S. A, 2004.
7. Carrington, William J. & Detragiache, Enrica: How big is the Brain Drain? IMF Working Paper wp/98/102,
International Monetary Fund, Washington, DC, July 1998.
8. Chalamwong, Yongyouth: the Migration of highly Skilled Asian Workers in OECD Member countries & its Effects on Economic Development in East Asia, Thailand Development Research Institute Foundation, 2004.
9. etzioni – Halevey E.: class & Elites in Democrdcy and Democrdtisation, New York, Garland Publishing, 1997.
10. Fourie, M. J. and Joubert, R.: Emigration,s Influence on South Africa: A Human Capital Theory Approach, University of South Africa, 1998.
11. Fu Kasaku, Ki: Overview: Miracle Crisis & Beyond, OECD, Development Centre, Paris, 2004.
12. Gaillard, J. and gaillard, A.: Introduction: The International Mobility of Brain, Exodus or Cerculation, Science, Technology and Society, Vol 2, 1997.
13. Giddens A. & Stanworth Elites & Power in British Society. London. Cambridge University press, 1998.
14. Kabayan, Unlad: A Perspective on Migration & Development, Parliamentary Copyright, U. K. Cross National Labor Market, 2004.
15. Kritz, MM., L.L. Lim & Zlotnik, H. (eds): International migration Systems, A Global Approach, New York, Oup, 1992.
16. Lowell, Lindsay & Findlay, Allan: Migration of Highly Skilled Persons from Developing Countries: Impact and Policy Responses, International Migration, P. 44, C Geneva: International Labor Office, December, 2001.
17. Lucus, Robert E.B.: Diaspora & Development: Highly Skilled Migrants from East Asia, A Report prepared for the world Bank, November 2001.
18. Martin, Philip: Highly Skilled Asian Workers in the US,A Paper Prepared for the workshop on International Migration of Highly Skilled Workers: Its Current Situation, Problems & Future Prospects in Asia, Tokyo, 4-5 February 2002.
19. Massey, D.: etal Theories of International Migration: A Review & Appraisal, Population & Development Review, Vol. 19, No3, 1993.
20. Meyer, J. and Brown: Scientific Siasporas a new Approach ti the Brain Drain, UNESCO, ISCU, 1999.
21. Meyer, Eyta: Theories of International Immigration Policy-A Comparative Analysis, International Migration Review, Vol. 34, No.4, 2000.
22. OECD: Measuring what People Know: Human Capital Accounting for the Knowledge Economy, 1996.
23. OECD: Migration and the Labor Market in Asia: Trends & Policies, Paris, OECD, 2002.
24. Pescitelli Dagmer an Analysis of Carl Rogers' Theory of Personality, Book store, Amazon, Com, 1996.
25. Rosenbaum, J.: etal Market & Network Theories of the Transition from High School to work: Their Application to Industrial Societies, Annual Review of Sociology, Vol. 16, 1990.
26. Sayenian, A.: Brain Drain of Brain Circulation, Modern Asia Series, Harward University Asia Center, 2000.
27. Schumpeter, J.: Capitalism, Socialism & Democracy, London, Routledge, 1999.
28. Sexton, John: Brain Circulation: Promoting Transatlantic Science, Rock Feller University, 2003.
29. Smith, T.: How Well Dose Economic Theory Explain International Migration? Conference of Immigration, New York, 1995.
30.Thielemann, Eikor: Does Policy Matter? On Governments' Attempts to Control unxanted Migration, Department of Government European institute, London, School of Economics, 2003.
31. United States Census Bureau Current Population Survey, March, 2002.
32. Word IQ Encyclopedia – Update, GNU Free Documentation License, U.S., 2004.
33. World Bank, world development indicators, International Bank for Reconstruction and Development, THE WORLD Bank, 2006.
34. Zoltan, Vas P.: The Brain Drain an Anomaly of International Relations, Leden Academia Kiado, Budapest, 1976.
ماخذ:نشریه اجتماعی سیاسی آئین، شماره 10،صص 25 -31