Image: 

محمد هاشمی
دانشگاه در سال 86 روزهای خوشی را پشت‌سر نگذاشت و شاید نگاهی دقیق‌تر به آمار بازداشت فعالان دانشجویی، كمیته‌های انظباطی، اخراج اساتید و ... شاهدی خوب برای این مدعا باشد. اما همه اینها به علت نگاه و باورهای مدیران آموزش عالی دولت نهم امری قابل پیش‌بینی بود و می‌‍شد حدس‌ زد كه چنین روزهایی برای دانشگاه در پی خواهد آمد. عدم ارائه روندی منطقی و قابل قبول از سوی مدیران از یك‌سو و عدم سیاست‌گذاری مناسب برای دستگاه‌ها و سازمان‌ها، قبل از سال جدید از سوی دیگر، پیش‌بینی آنچه در سال آینده برای دانشجویان و دانشگاه رقم خواهد خورد را سخت می‌كند؛ اما همانطور كه ذكر شد با دركی مقطعی از باورهای مدیران و رؤسای دانشگاه‌ها در دو سال اخیر می‌توان تا حدودی آن‌چه را كه در وزارت علوم و دانشگاه‌های متبوعش در آخرین سال حضور دولت نهم خواهد گذشت، با حدس و گمان پیش‌بینی كرد.

نگاه به حوزه مدیریت
از رأی شكننده مجلس هفتم به وزیر علوم در جلسه رأی اعتماد به وی، می‌شد حدس زد كه نگاه وی به دانشگاه و سیاست‌هایش در حوزه آموزش عالی، حتی در میان همفكرانش نیز خریدار چندانی ندارد. نگاهی كه بیش از هر چیز از عدم شناخت و درك صحیح از دانشگاه نشأت می‌گیرد و به جای آنكه ارتقای سطح علمی، استفاده از پتانسیل دانشجویی و اصلاح ساختارهای بعضاً غلط گذشته را هدف قرار دهد، دانشگاه را عامل فتنه می‌داند و تلاش می‌كند با خارج كردن مدیریت تشكل‌های دانشجویی مستقل اعم از صنفی، سیاسی و فرهنگی) از اختیار دانشجویان، خود نظارتی حداكثری بر آنان اعمال كند و با حذف دانشجویان معترض، آرامش را به دانشگاه بازگرداند و در صورت لزوم با اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید، زمینه را برای اجرای سیاست‌ها فراهم كند.

از بركناری رؤسای دانشگاه‌های شهید بهشتی و تهران و بررسی سابقه جانشینانشان چنین می‌توان استنباط كرد كه مدیران وزارت علوم در اجرای سیاست‌های آینده به همكارانی همفكر بسنده نمی‌كنند كه یارانی فرمانبردار می‌خواهند. بنابراین نه تنها احتمال تعدیل در برنامه‌های غلط گذشته متصور نیست، كه می‌توان شدت یافتن آن را هم حدس زد.
عدم ارائه گزارش عملكرد در زمینه‌های آموزشی و پژوهشی و سكوت مسوولان در این حوزه، حضور كم‌رنگ طرح یا مقاله‌هایی از دانشگاه‌های ایران در سمینارهای معتبر بین‌المللی و نگاهی گذرا به توان علمی اساتید تازه به خدمت گرفته شده نشان از چیرگی برنامه‌های غیر علمی بر طرح‌های علمی در آموزش عالی كشور دارد. در مجموع در وزارت علوم، امیدی به تغییر یا اصلاح نمی‌توان داشت.

نگاه به حوزه دانشجویی
تفكر برنامه‌ریزان و سیاست‌های برآمده از آن، دانشجویان را در فضایی مبهم و تاریك قرار داده است و نتیجه‌ای جز نابودی نهاد دانشگاه نخواهد داشت. در میان دانشجویانی كه با اهدافی صرفاً علمی وارد مراكز آموزش علمی می‌شوند، جایگاه دانشگاه‌های كشور در رده‌بندی دانشگاه‌های معتبر جهان و نزول روزافزون این جایگاه حتی در میان كشورهای منطقه و عدم وجود بسترهای لازم برای فعالیت‌های پژوهشی و تحقیقاتی و موارد متعددی از این دست نتیجه‌ای جز یأس و سرخوردگی نخواهد داشت. آمارهای رسمی منتشر شده در خصوص افزایش اعتیاد به موادمخدر، افسردگی و خودكشی در میان دانشجویان گواه این مدعاست.

تعلیق و انحلال انجمنهای اسلامی، به رسمیت نشناختن شوراهای صنفی و عدم ارائه مجوز برنامه‌های فرهنگی، اصرار بر تحمیل تشكل‌هایی چون "خانه تشكل‌های دانشجویی" از سوی مدیران وزارت علوم و موازی سازی در میان تشكل‌ها (به رغم اینكه بارها طرح‌هایی از این دست اجرا شده و هر بار نیز به شكست انجامیده) دانشجویان را به ورطه فعالیت‌های غیررسمی می‌كشاند كه برای ایشان پیامدهایی چون احضار، تعلیق و محرومیت از تحصیل خواهد داشت.

در چنین شرایطی كمتر فرصتی برای تفكر، بحث، تحلیل و افزایش توان تئوریك برای دانشجویان باقی می‌ماند و آنچه اولویت خواهد داشت دفاع از حق ادامه فعالیت تشكل‌ها و حق حضور و ادامه تحصیل دانشجویان خواهد بود. در واقع نبرد ناخواسته‌ای با مدیریت آغاز می‌شود كه نه تنها ثمری برای دانشجو، دانشگاه و جامعه ندارد كه شعله‌های آتشش دامن مدیران را نیز خواهد گرفت. بی‌شك پرهزینه شدن فعالیت‌های مسالمت‌آمیز و علنی از بین رفتن فضای امن بحث و گفت‌گو زمینه فعالیت‌های كور را مهیا خواهد كرد.

نگاه به حوزه اساتید
استادان متبوع وزارت علوم هم در سه سال كاری وزارت علوم دولت نهم جزء كسانی بودند كه طعم چندان خوشی را نچشیده‌اند و بسیاری از آنان با اخراج و عدم عقد قرارداد مجدد با دانشگاه‌های خود روبرو شدند.
اما به‌رغم جفایی كه به برخی اساتید در این سال‌ها رفت، اغلب اعضای هیأت‌های علمی دانشگاه‌ها و اساتید آن در این مدت سعی چندانی در دفاع از دانشجویان و حتی حوزه كاری خود انجام ندادند و بنابه دلایلی سكوت را بر سخن گفتن ترجیح دادند؛ این درحالی است كه نمی‌توان از توان بالقوه و نقش تعیین كننده و حائز اهمیت آنان در جهت‌دهی به سیاست‌های كلان دانشگاهی غافل شد.

حمایت‌های تعدادی از اساتید كه در ماه‌های گذشته از برخی دانشجویان دربند صورت گرفت و تأثیر قابل توجه آن در فضای سیاسی و دانشگاهی و از همه مهمتر وضعیت دانشجویان بازداشتی تنها نمونه‌ای است از توان تأثیرگذاری اساتید. هر چند اتفاقاتی از این دست آنقدر معدود و نادر است كه نمی‌توان امیدوار بود در سال جدید استادان دانشگاه‌ها به عنوان پشتوانه علمی و معنوی دانشگاه و دانشجویان سكوت خود را بشكنند، به‌نظر می‌رسد، در سال آتی نیز همچنان بسیاری از استادان مصلحت را بر حقیقت ترجیح دهند.
به این ترتیب اگرچه پیش‌بینی چندان مثبتی نمی‌توان از عملكرد وزارتخانه عریض و طویل علوم در حوزه‌های مختلف طی سال آتی داشت و شاید دانشگاه حركت نزولی خود را با شتاب بیشتری ادامه دهد، اما این گمانه‌زنی را تنها گذر زمان رد یا اثبات خواهد كرد، هر چند سالی كه نكوست از بهارش پیداست.

شهروند امروز،ویژه نامه نوروز1387،سال سوم،شماره41،صص 186