Image: 

روزبه كریمی
دانشگاه ایرانی، حال و روز خوبی ندارد. محل بحث و فحص و نظر ورزیدن نیست. پژوهش چشم‌گیری در آن دیده نمی‌شود. همیار صنعت كشور نیست. اینها نقدهایی است با صورت‌بندی‌های كلی، و جان می‌دهد برای جلسات آسیب‌شناسی و همایش‌های راهبردی. نگران نباشید! این كلیات را حتی می‌توان دقیق‌تر ساخت: دانشجویان درست درس نمی‌خوانند، همه به شب امتحان‌ها بندند، استادان بر درس‌هایی كه می‌دهند مسلط نیستند؛ امكانات آموزشی و پژوهشی لازم در دسترس نیست؛ می‌توان این آسیب‌شناسی را حتی واقعی‌تر و ضمنا ترس‌ناك‌تر سازیم: دانشجویان دیر سر كلاس می‌آیند و كلی غیبت دارند، استادان هم ایضا دیر سر كلاس می‌روند، دستشویی‌ها، غذاخوری‌ها و خواب‌گاه‌های دانشگاهی اصلا وضع استانداردی ندارد... باز هم می‌توان ادامه داد: تخت‌ها جیرجیر می‌كنند؛ بچه‌ها شب‌ها مراعات نمی‌كنند و برق‌های راهروها و اتاق‌ها را روشن می‌گذارند، و اگر كمی سانسور بازی را كنار بگذاریم، حتی می‌توان به این نمونه هم اشاره كرد: دخترها و پسرها در دانشگاه، به جای بحث و درس، رویاهای دیگری در سر دارند... البته غیر از این كه همه آمده‌اند تا مدرك بگیرند. بنا بر همین فاكت‌ها می‌توان فاتحه آكادمی را در ایران خواند و نسخه‌های دیگری برای‌اش پیچید.

چنین تحلیل‌هایی را این روزها، خیلی‌ جاها می‌شنویم. همه معتقدند، دانشگاه‌های ما كلا وضع خرابی دارند و از مقیاس‌های یك دانشگاه واقعی خارج شده‌اند. هم سنت‌گرایان و محافظه‌كاران و هم لیبرال‌ها و راست‌های مدرن در این بوق می‌دمند و بر این طبل می‌كوبند كه «آه ‌و واویلا دانشگاه!» دسته نخست با این تذكار كه «حوزه‌های علمیه ما، نسبت به دانشگاه‌ها و دانشكده‌های ما، كار علمی بیشتری می‌كنند»، نسخه می‌پیچند كه بیایید ساختارهای آكادمیك‌مان را به ساختارهای حوزوی نزدیك كنیم!» آزادی‌خواهان وطنی نیز با این فرم مد روز‌تر (درباره ضایعات و نواقص دانشگاه ایرانی) غر می‌زنند كه «رویكرد انتقادی در میان دانشگاهیان و در ذهنیت دانشگاهی ما جای‌اش خالی است» بنابراین، باز باید مدیریت‌ها را به دست این دوستان داد تا همه این گرفتاری‌ها و شوربختی‌ها رخت بربندد. این شباهت در نقد دانشگاه (از منظر نقص علم و تخصص) در میان دو گرایش سنتی و مدرن راست ایران ریشه‌ای و بنیادی است. از تفاوت فرمال در بیان این غرولندها باید درگذشت. هر دو سخت نگران‌اند كه نخبگان، خوب پرورش نمی‌یابند و زمینه برای پرورش تخصص مهیا نیست.

این سخن را از دهان نهادهای دانشجویی هم می‌توان شنید. در گفتار آن دسته از فعالان دانشجویی نیز كه اینك شور و شر هشته‌اند و عقلانیت و حقوق بشر پیشه ساخته‌اند، همین نقدها را می‌خوانیم و می‌بینیم؛ «جنبش دانشجویی باید مراقب باشد كه دانشگاه ما دانشگاه شود.»؛ به زبان بی‌زبانی و البته به بیانی ساده‌تر، حرف آنها هم این است كه به ساختارهای تدبیر و مدیریت آكادمیك از دریچه نقصان‌های علمی می‌توان گیر داد. البته این دم‌دستی‌ترین، بهداشتی‌ترین و بی‌ریسك‌ترین نوع نقدی است كه می‌توان به واسطه آن، دانشگاه و ارباب آن را نواخت. تئوریسین‌های نزدیك به تشكل‌های حقوق بشری دانشجویی نیز نصیحت می‌كنند كه هر چه بیشتر دانشجویان به نقد و نظر روی آورند، در انگاره آنها، دانشجویان و استادان باید دغدغه این را داشته باشند كه عقلانیت علمی و ذهنیت انتقادی شكل بگیرد. دانشجویان مطابق این راهكار باید تفكر و روش استدلالی و عقلانی را در جامعه ترویج كنند و پیشتاز مطالبات علمی و تخصصی باشند؛ خلاصه همه نگران‌اند كه دانشجو، خوب درس بخواند و دانشگاه علمی باشد.

آزادی‌خواهان وطنی البته این روزها همه پای درددل فعالان دانشجویی كه می‌نشینند، تصریح می‌كنند: «به اعتقاد آنها، فضای فعالیت‌های دانشجویی بسته شده است و هزینه اینگونه فعالیت‌ها فوق‌العاده افزایش یافته است.» آنچه همه رویكردهای منتقد و آزادیخواه (در نقد وضع و روز دانشگاه) دارند، این دوستان همه با هم دارند؛ هم به علم و تخصص می‌اندیشند و از ضعف بنیه علمی و پژوهشی و شیوه تفكر در دانشگاه می‌نالند و هم به فكر گشوده شدن بندهای پای فعالان دانشجویی هستند.
از قضا مشكل همین جاست. نكته همین است كه رخوت و ركود كنونی دانشگاه در میل سیری‌ناپذیر و دائمی رفرمیست‌های جوان به غیرسیاسی شدن دانشگاه ریشه دارد. به آسانی می‌توان روزهایی را به یاد آورد كه تئوریسین‌ها و برنامه‌ریزان اصلاح‌طلب از دانشجویان می‌خواستند، به جای هیجان و شور جوانی، به اندیشه و تولید فكر روی آورند. همچنان كه رقبای محافظه‌كارشان هم وظیفه جنبش دانشجویی را این می‌دانستند كه نگران شغل، تشكیل خانواده و كمبود مسكن باشند. از قضا این روزها همه، در كلاس‌ها و راهروهای ورودی و خروجی دانشگاه فكر می‌كنند و نظر می‌دهند اما دقیقا درباره تشكیل خانواده و مدل ماشین.

سعی وافر و همت جانانه‌ای كه همه جناح‌ها و بال‌های سیاست رسمی مصروف داشتند تا دانشگاه و دانشگاهیان از سیاست و (دقیقا از) هیجانات سیاسی فاصله بگیرند، سرانجام نتیجه داده است: اینك نه دانشگاه، دانشگاه است و نه دانشجو، دانشجو و نه استاد، استاد. مشكل اما این نیست كه دُز تفكر و عقلانیت در خون دانشگاه پایین آماده است. راه‌حل این مكافات دامنگیر نیز این نخواهد بود كه به جان و دل و ذهن و زبان دانشگاه، تفكر و تعلم تزریق شود. مسئله این است كه تمامی دانشجویان اتفاقا دارند خوب فكر می‌كنند و البته درست برای نمره گرفتن و مدرك روی مدارك انباشتن؛ عقلانیت پیشه ساخته‌اند ولی در ردای بیزنس‌من‌های خرده‌پا و تازه‌كار. استادان هم خیلی خوب و منطقی راه موفقیت و پیشرفت را نشان می‌دهند اما از طریق برج‌سازی و كارشناسی شركت‌های خصوصی.

در روزهای منتهی به انتخابات است كه همه متوجه شده‌اند و نگران كه مبادا، قشر دانشجو نتواند از عهده رسالت تاریخی‌اش (برای رساندن پیام اصلاح و مشاركت سیاسی) به بدنه مردم برآید. اما فقط در چنین بزنگاهی است كه ناگهان چهره‌ها بر افروخته می‌شود و رگ‌های گردن برای انفعال دانشگاه بیرون می‌زند. اما نه در چنین لحظاتی، كه درست زمانی باید به یاد ركود فضاهای آكادمیك افتاد كه بی‌پروا قلم را برمی‌داریم و زعمای قوم را هشدار می‌دهیم كه رادیكالیسم دانشگاه را فرا گرفته است؛ درست در همان خطوطی كه می‌پرسیم «ما را چه به رادیكالیسم؟» دانشگاه هم به بن‌بست رهنمون می‌شد.

پیش‌فرض و تصور مسلط بر ذهن ناصحان دیروز و مشوقان امروز دانشگاه، درباره دانشجو سخت مسئله‌دار و از ریخت افتاده است. در این زمینه هم قرابت مشهودی برقرار است میان آزادیخواهان از قدرت رانده شده و محافظه‌‌‌كاران بر مسند نشسته. مقدمتا از این حیث كه هر دو دانشجو را انباره علم و دانش و خادم فردای آبادی میهن می‌دانند. هر دو اعتقاد دارند، دانشجو به دانشگاه می‌رود، علم و تكنیك فرا می‌گیرد، شاغل می‌شود و دست به دست هم می‌دهند تا میهن خویش را آباد سازند. شاهد صدق این نسبت فقط این نیست كه آنها هم (مثل بسیاری دیگر) تا گذارشان به دانشجو می‌افتد و اندكی سر و صدا و شلوغ‌كاری (همان شیطنت‌های بچه‌گانه) را می‌بینند، خاطرنشان می‌كنند كه «ناسلامتی شما تحصیلكرده‌اید!» بلكه مهم‌تر و صد البته خطرناك‌تر این است كه تا به دانشجویان تعلیقی، محروم از تحصیل یا حبس‌كشیده می‌رسند، ساختارهای انضباطی، قضایی و دولتی را موعظه می‌كنند كه «ای دولتمردان (با تاكید بر دولت نهم) این دانشجویان، آینده‌سازان فردای این مرز و بومند؛ می‌خواهند درس بخوانند و به مردم كشورشان خدمت كنند!» در گستره درك این دوستان از حقوق بشر شهروندان، این حقوق در خدمت بهبود ساختارهای جمعی و توسعه و پیشرفت روزافزون است.

آزادیخواهان وطنی هرگز از این در وارد نمی‌شوند كه این حقوق، برای تضمین آزادی اراده هر فرد است. آزادی حتی برای اینكه از دانشگاه رفتن و مطالعه علمی هیچ هدفی و هیچ نیت جمعی‌ای در میان نباشد. وگرنه آزادی آكادمیك برای تسهیل پیش‌رفت و توسعه كه در مناسب‌ترین شكل‌اش در گفتار دولتی مسلط كنونی تجلی یافته است؛ در پروپاگاندای دولتی پیشرفت علمی، مگر جز این چیزی سراغ داریم.
از دیگر سو، رفرمیست‌های جوان و راست‌های دولتی، در تصویر دانشجو و عنصر دانشگاهی هم رأی و چه بسا كه هم سخن‌اند. در ادبیات هر دو سوی این قصه، وقتی دانشگاه خطاب قرار می‌گیرد، معلوم نیست با چه كسانی صحبت می‌شود، با تك‌تك دانشجویان؟

تصویر دانشگاه همچون مجموعی از تك‌تك اجزا و حاصل‌جمع یك به یك دانشجویان، از بنیان‌های سخن سیاست‌زدایی كه برای دانشگاه نسخه می‌پیچد، از جناح‌ها و گرایش‌های مختلف.
اما در واقع كلیت دانشجو و دانشگاه تنها زمانی متجلی و قابل اشاره است كه همچون جنبش دانشجویی یا همان امر مذموم «هیجانات یا تحركات بی‌هدف» در صحنه حاضر می‌شود. دانشجو یا دانشگاه واقعی فقط در همان عده معدود ناراضی‌ای نمود می‌یابد كه گاهی در صحن دانشگاه حاضر می‌شوند، و نه در توصیه‌های تخصص‌گرایانه و علمی. كسر شدن شور و اعتراض از فضای آكادمی، همان زخمی است كه چهره دانشگاه را از فرم خارج ساخته است و دانشگاه را از محتوا تهی ساخته است. افزودن صفت نوستالژیك «ایرانی» به آكادمی نیست كه حواس‌ها را به معضلات دانشگاه جمع می‌كند، این پافشاری و لجاجت دانشجویان متحصن یا معترض است كه دانشگاه را باری دیگر برپا می‌دارد و به یاد همه می‌آورد كه جایی در گوشه و كنار یا در وسط شهر، دانشگاهی وجود دارد و دانشجویی هست. همه در دانشگاه، خیابان، كارخانه و خانه به‌اندازه كافی فكر می‌كنند و عقل دارند، مشكل اما این است كه در بحبوحه و از خلال تنش‌هاست كه فكر و عقل انسانی می‌شود و آزادیخواه.
نقل از روزنامه کارگزاران 2 آذر 1387