Image: 

گفتگو: علیرضا پاكروان
غلامعباس توسلی در سال 1386 به حكم عمید زنجانی رئیس دانشگاه تهران بازنشسته شد. توسلی موافق و مخالف زیاد دارد. اما آنچه همگان در آن اتفاق نظر دارند نقش او در دفاع از علوم اجتماعی در سال‌های ابتدایی انقلاب و در بحبوحه انقلاب فرهنگی است كه طی آن عده‌ای معتقد بودند علوم انسانی روایت آن روزها از زبان كسی كه سرانجام مشمول لطف نظام دانشگاهی شد می‌بایست جالب باشد. توسلی در پایان روایت تنها این جمله را می‌گوید كه در ازای تلاشی كه برای احیای علوم اجتماعی كرده است انتظار هیچ پاداشی نداشت اما منتظر چنین عقوبتی هم نبود.

همزمان با انقلاب، وضعیت علوم انسانی هم در دانشگاه‌ها دگرگون شد. در آن زمان شما در دانشگاه بودید؟
من قبل از انقلاب در سال 1356 استاد شده بودم و 15 سال سابقه تدریس داشتم. اما بلافاصله بعداز انقلاب در 12 اسفند، وزیر علوم مرا به ریاست دانشگاه اصفهان منصوب كرد. نصف شبی وزیر زنگ زد و گفت باید بروی اصفهان، ما هم صبح زود رفتیم اصفهان. من البته شناختی از اصفهان نداشتم. این بود كه تنها حركت كردم و رفتم به اصفهان دانشگاه شلوغ بود. من حدود دو سال ریاست دانشگاه اصفهان را به عهده داشتم كه دوران سختی بود. حدود 70 گروه و تشكل وجود داشت كه همه اتاق‌های دانشگاه را اشغال كرده بودند و فشار زیادی وارد می‌كردند كه استادان تصفیه شوند. از آنجا كه من خودم دانشگاهی بودم با این تندروی‌ها مخالفت می‌كردم، به نظرم می‌آمد فردی را به صرف اینكه در رژیم سابق معاون دانشكده بوده است نباید تصفیه كرد. همراه شدن با جماعت به تضییع حقوق مردم و ویران شدن دانشگاه منجر می‌شد كسی نمی‌فهمید جمع كردن این همه استاد چقدر سخت است. در نهایت برای بررسی وضعیت استادان كمیته‌ای تشكیل دادیم متشكل از یك حقوقدان، چهار استاد و دو دانشجو كه دانشجویان حق رأی نداشتند. این كمیته شش ماه مشغول بررسی استاد بود و در نهایت تنها دو، سه نفر از استادان بودند كه معلوم شد به ساواك وابستگی داشته‌اند ولی بقیه مورد مهمی نداشتند. به جز این دو، سه نفر تعدادی هم بودند كه وابستگی نداشتند اما حرفی زده بودند یا قبلاً مسئولیتی نداشتند و فشار برای اخراج آنها زیاد بود كه آنها را اخراج نكردم، حكم موقت دادم كه برای مدتی به دانشگاه نیاید تا دولت وضعیت آنها را مشخص كند.

چه كسی یا نهادی برای اخراج استادان فشار می‌آورد؟ دانشجویان یا نهادهای انقلابی؟
نهادهای انقلابی كه هنوز شكل نگرفته بودند بیشتر دانشجویان فشار می‌آوردند و اصرار داشتند البته از بیرون هم فشارهایی وجود داشت. آقایان خادمی و طاهری مدام اصرار می‌كردند كه استادان مورددار از دانشگاه اخراج كنید. مثلاً استادی كتابی ترجمه كرده بود و در یك صفحه این كتاب مواردی به اسلام نسبت داده شده بود. آقایان می‌گفتند این استاد را به خاطر ترجمه این كتاب باید اخراج كرد. لیست 56 نفره‌ای دانشجویان تهیه كرده بودند و اصرار بر اخراج آنان داشتند. حتی برخی به من می‌گفتند اگر این 56 نفر را اخراج كنی نماینده اول اصفهان برای مجلس خواهی شد!

وضعیتی كه منجر به انقلاب فرهنگی شد چگونه بود؟
اول كار كه زمزمه بستن دانشگاه‌ها شروع شد ما رفتیم خدمت امام، اتوبوس گرفتیم و استادان را بردیم نزد امام. من آنجا به امام گفتم عده‌ای می‌خواهند به نام انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها را ببندند. در شأن جمهوری اسلامی نیست كه در اولین سال پیروزی‌اش دانشگاه‌ها بسته شود. ایشان هم اكنون نشان دادند و گفتند كسی حق ندارد دانشگاه‌ها را ببندد. ایشان سخنرانی هم كردند.

این دیدار چه زمانی بود؟
اول سال تحصیلی 58 یعنی حولی مهر. اما متأسفانه در اردیبهشت سال 59 دانشگاه‌ها یكی‌یكی بسته شدند و دانشگاه اصفهان هم به سرنوشت مابقی دچار شد این بود كه اواسط سال 59 استعفا كردم. البته هرج‌ومرج واقعاً وجود داشت. یك‌بار دانشجویان دبیرخانه دانشگاه را اشغال كردند. بعداز من هم یكی از استادیاران تازه كار آزمایشی ـ اگر اشتباه نكنم، شاه زمانیان ـ را به جای من منصوب كردند.

با ستاد انقلاب فرهنگی هم همكاری داشتید؟
من بلافاصله پس از بازگشت به تهران به عنوان سرپرست برنامه‌ریزی بخش علوم انسانی شروع به كار كردم.

چه كسی شما را دعوت به همكاری كرد؟
اغلب اعضای ستاد من را می‌شناختند. آقای باهنر، دكتر شریعتمداری، دكتر سروش، جلال‌الدین فارسی و سایرین همگی من را می‌شناختند و در جریان انقلاب با هم كار كرده بودیم. فكر كنم آقای شریعتمداری حكم من را امضا كرد.
من از قبل در جلساتی كه در وزارت علوم برگزار می‌شد شركت می‌كردم و حسم این بود كه اگر از رشته‌های علوم انسانی مراقبت نكنیم، انگیزه و اصرار برای نابودی این رشته‌ها زیاد است. خیلی‌ها آن زمان می‌گفتند ما علوم انسانی نداریم و باید علوم اسلامی داشته باشیم.

چه كسانی این مباحث را مطرح می‌كردند؟
افراد متعددی بودند بخشی از دانشجویان این مسئله را طرح می‌كردند از افراد شاخص یكی آقای محی‌الدین حائری شیرازی بود كه سخنرانی‌های متعددی داشت و یك‌بار هم در تالار وحد ت سخنرانی كردند كه ما هم از میان جمعیت بلند شدیم و جواب‌شان را دادیم كه در نهایت تبدیل به مناظره‌ای شد یك آقای جوانی به نام منیرالدین بود كه از نجف آمده بود و جلساتی تشكیل داد و دعوی اقتصاد اسلامی داشت و می‌گفت امام به من گفته‌اند روی اقتصاد اسلامی كار كنید.
ایشان هم عده‌ای را دور خود جمع كرده بود ما چند جلسه‌ای با هر كدام این آقایان گفت‌وگو كردیم و در نهایت به نظرم آمد كه ایده و برنامه خاصی ندارند یكی از اینها بحث سیستم می‌كردند و معتقد بودند كه اسلام یك سیستم است و تمام اجزایش به هم وصل است كه من گفتم سیستم اساساً یك مفهوم غربی است به مرور این افراد به حاشیه رفتند اما طرفدارانی داشتند كه به وزارت علوم می‌آمدند و برای به كرسی نشاندن حرف‌هایشان لابی می‌كردند.

با قم و حوزه علمیه هم در ارتباط بودید؟ در آنجا بحثی درباره اسلامی كردن علوم انسانی مطرح نمی‌شد؟
كسانی بودند كه به وزارت علوم می‌آمدند و اصرار می‌كردند كه ما به قم برویم و از علما كمك بخواهیم تا درس‌ها عوض شود.

خود حوزه علمیه در این‌باره موضعی داشتند؟
حوزه علمیه كه كلیت یكپارچه‌ای نبوده و نیست. در حوزه افراد مختلفی وجود داشتند. از میان علمای برجسته، كسی برنامه خاصی نداشت اما در سطوح پایین‌تر علمی، طلایی بودند كه هم نزد علما می‌رفتند و هم پیش ما می‌آمدند و فشار می‌آوردند و می‌گفتند كه حوزه گوهر ناشناخته‌ای است كه شما باید دست دراز كنید و از آن كمك بخواهید. حقیقت آن است كه ما هم برای جلب تفاهم به قم رفتیم. به دیدار آقای منتظری رفتیم و درخواست كردیم افرادی را معرفی كنند كه در كمیته شركت كنند تا بحث كنیم و معلوم شود اسلامی كردن چیست؟ در خود ستاد هم كمیته‌ای تشكیل دادم با تعدادی از روحانیون مانند آقایان محمدی گیلانی، جوادی آملی و چند نفر دیگر به اضافه چند نفر از دانشگاه‌هیان مانند دكتر سروش، شریعتمداری و جلال‌الدین فارسی، در آنجا بحث می‌كردیم كه برای اسلامی كردن علوم انسانی چه بكنیم. نتیجه این جلسات آن بود كه ما فهمیدیم آقایان روحانی هیچ برنامه خاصی در این زمینه ندارند.

حتی پیش آقای مشكینی رفتیم و مصاحبه مفصلی كردیم كه ایشان در آن مصاحبه كه باید در كیهان یا اطلاعات هم چاپ شده باشد صادقانه گفت ما نمی‌توانیم جامعه‌شناسی چیست، فقط دكتر شریعتی را می‌شناسیم و كتاب‌های ایشان را خوانده‌ایم ایشان حرف‌های خوبی زده ولی حدیث كم استفاده كرده است.

یك‌بار در قم جلسه‌ای تشكیل شد كه آقایان مدام درباره وضعیت علوم انسانی پرسیدند. یك دانشجوی كشاورزی هم آمد و گفت باید تمام این رشته‌ها را تعطیل كنیم، من آنجا خیلی تند صحبت كردم و در برابر این جریان ایستادم. آنجا با آقای مصباح یزدی آشنا شدیم. آقای مصباح در مناظره یا كیانوری خوش درخشیده بود و در مورد توجه قرار گرفته بود. قبل از آن زیاد ایشان را نمی‌شناختند. ما با ایشان صحبتی كردیم كه چه كنیم. ایشان هم گفت من 95 درصد حرف‌های شما را قبول دارم و تنها پنج درصد جای كار دارد. ایشان پیشنهاد جلسات مفصلی داد و طرحی هم نوشت و به ستاد داد و گفت ارزش این طرح حدود 15 میلیون تومان است. قرار شد استادان و روحانیون جلسات مفصلی هم در تهران و هم در قم داشته باشند. پنج رشته جامعه‌شناسی، اقتصاد، روان‌شناسی، حقوق و تعلیم و تربیت را انتخاب كردیم كه آقایان معتقد بودند رشته‌های دیگر مشكلی ندارند اما این پنج رشته باید اصلاح شود. كمیته وحدت حوزه و دانشگاه تشكیل شد كه كارش مطالعه روی این پنج رشته بود. از طرف ستاد من بودم و از طرف حوزه آقای مصباح یزدی. در تهران در دانشگاه الزهرا جلساتی تشكیل شد. ترتیب جلسات این بود كه استادان درباره رشته‌ها حرف می‌زدند و آقای مصباح یزدی نظرات اسلامی درباره مباحث مطرح شده را می‌گفتند. بعد رفتیم قم حدود 40ـ30 نفر از استادان انتخاب كردیم و هر هفته از صبح شنبه یا غروب یك‌شنبه در قم بودیم و در جلسات شركت می‌كریدم. فرآیند خسته كننده‌ای بود.

اما در نهایت متوجه شدم آقای مصباح یزدی و دوستان‌شان می‌خواستند بفهمند جامعه‌شناسی و سایر رشته‌های مدرن علوم انسانی چیست. می‌خواستند طلاب مدرسه در راه حق با این رشته آشنا شوند. به همین خاطر بود كه در حالی كه من معتقد بودم باید مسائل اختلافی را طرح كرد و به تفاهم رسید، آقایان از ما می‌خواستند از الف تا پای هر رشته را كنفرانس بدهیم. بعضی از رندان چپ هم با آنها همراهی می‌كردند. در نتیجه 30 سمینار برگزار شد.

این سخنرانی‌ها در مؤسسه «در راه حق» برگزار شد؟
بله با حضور استادان دانشگاه‌های تهران و طلاب مدرسه، پرسش و پاسخ انجام می‌شد و در نهایت آقای مصباح اظهارنظر می‌كرد كه اظهارنظرهای ایشان هم بیشتر منفی بود تا جامعه شناختی. این جلسات تا آستانه بازگشایی دانشگاه‌ها ادامه داشت كه من فكر كردم این جلسات نتیجه‌‌ای دارد. اما آقایان اصرار داشتند شما باز هم بیایید و بحث‌ها را ادامه بدهید. اما من دیگر ادامه ندادم. به هرحال ما دو كار در ستاد انجام دادیم. یكی مهار جریانی بود كه می‌خواست علوم انسانی را تعطیل كند و دیگر برای رشته‌های عموم انسانی برنامه‌ریزی كردیم. رشته‌ها را طبقه‌بندی كردیم و در كمیته‌های متعدد وضعیت این رشته را از یك‌سو با كشورهای مشابه مانند هند، الجزایر و ... و از سوی دیگر با كشورهای پیشرفته مقایسه كردیم و الگوهایی برای سازماندهی آنها ارائه كردیم.

نتیجه آن شد كه تعدادی دروس كه به نظرمان جای‌شان خالی بود و گنجاندن آنها در برنامه درسی عملی بود و اسلامی نامیدن‌شان معنا داشت را به دروس اضافه كردیم مانند اخلاق اسلامی یا خانواده در اسلام. این در وضعیتی بود كه جریانی می‌خواست تمام دروس و تمام رشته‌ها را اسلامی كند. ما گفتیم كه چنین كاری حدود 20 سال طول می‌كشد و كارشناسان كار كشته می‌خواهد. بنابراین اگر دغدغه علوم اسلامی دارید حداكثر یك دانشگاه را به این مسئله اختصاص دهید و مابقی دانشگاه‌ها را باز كنید. دانشگاه‌ها را نمی‌توان تعطیل نگه داشت. در نهایت كل آن پروژه كه سودای اسلامی كردن تمام علوم انسانی داشت را محدود شد به اضافه كردن چند واحد درسی كه با اسلام همخوانی داشت. البته منابع دروس را هم بازبینی كردیم كه ضداسلامی نباشند.

در خود ستاد انقلاب فرهنگی مشكلی نداشتید؟
خیر. انصافاً ستاد كمك می‌كرد. در ستاد همه دانشگاهی بودند. تنها آقای فارسی و دكتر باهنر دانشگاهی نبودند و بیشتر وجهه سیاسی داشتند: به هرحال برنامه‌ر‌یزی‌ها را انجام داده بودیم كه ناگهان در آستانه بازگشایی دانشگاه‌ها به وزیر علوم القا كردند. فعلاً دانشكده‌های علوم انسانی را بازگشایی نكنید. وقتی این ماجرا را شنیدیم به شدت واكنش نشان دادیم.

خود من در یك جلسه با وزیر رودررو شدم و گفتم رشته شما پزشكی است و از علوم انسانی شناخت ندارید. علوم انسانی مقتضیات خودش را دارد. آن زمان وزیر علوم آقای فاضل ـ پزشك امام ـ بود. ایشان علی‌الظاهر عقب نشست، ما هم سمیناری در قم برگزار كردیم و در خود فیضیه بحث كردیم و از علوم انسانی دفاع كردیم. آقای محفوظی نامی جواب من را داد و دنبال ایشان تكبیر فرستادند. من فكر كردم اینجا جایی است كه باید حرف بزنم كه اگر حرف نزنم كار از كار گذشته است. به هرحال صحبت كردم و حرف‌هایم به رغم آنكه طرف مقابل را برآشفت اما تأثیر گذاشت. از جلسه كه بیرون آمدیم آقای مجتهد شبستری به من گفت شما خیلی جسارت به خرج دادی.

آقای مجتهد شبستری هم در ستاد بود؟
نه، در آن جلسه تعدادی از نمایندگان مجلس هم شركت داشتند و آقای مجتهد هم به سمت نمایندگی در مجلس اول در آنجا حضور داشتند. ایشان به ستاد می‌آمد و در كمیته‌های برنامه‌ریزی حضور داشت. آقای عمید زنجانی هم می‌آمد و این دو نفر از همانجا با هم اختلاف پیدا كردند.
به هرحال وضعیت بدی بود. ما در حال برنامه‌ریزی بودیم عده‌ای می‌گفتند دانشگاه‌ها باید 10 سال بسته باشد چون تغییر آن خیلی طول می‌كشد. می‌گفتیم چرا؟ می‌گفتند چون در چین انقلاب فرهنگی 10 سال طول كشیده است. ما می‌گفتیم آنجا كشور كمونیستی است اینجا كشور اسلامی است. چرا باید مانند آنها عمل كنیم. در نهایت برنامه‌ریزی كردیم كه یك بازگشایی داشته باشیم كه طی آن دانشجویانی كه كمتر از 25 واحد از دوره تحصیل‌شان مانده درس‌شان را تمام كنند و به فاصله شش ماه تا یك سال یك نوگشایی داشته باشیم و طی آن دانشگاه‌ها در تمام رشته‌ها شروع به فعالیت كنند. باز یك عده بودند كه می‌گفتند، علوم انسانی نوگشایی نشوند. در نهایت با تلاش ما بدون حتی یك ساعت اختلاف تمام رشته‌ها بازگشایی شد.

آیا جای مشخصی بود كه با بازگشایی دانشگاه‌ها و فعالیت در حوزه علوم انسانی مخالفت كند؟
نه جای مشخصی نبود. در حوزه، مثلاً، روحانیون عالی مرتبه مشكلی نداشتند. من با آقای جوادی آملی یا آقای مهدوی كه حرف می‌زدم می‌‍گفتند ما برنامه خاصی نداریم و نمی‌خواهیم برنامه دانشگاه‌ها را عوض كنیم. اما در مراتب پایین‌تر طلاب و دانشجویان در جهت مخالف ما حركت می‌كردند. در مؤسسه راه حق هم برنامه‌ای برای تغییر دروس دانشگاه وجود نداشت آنها بیشتر می‌خواستند طلاب‌شان با علوم جدید آشنا شوند كه هنوز هم این هدف را پیگیری می‌كنند.

قبل از انقلاب فضای علوم انسانی به شدت متأثیر از ماركسیسم و گرایش‌های چپ بود. آیا این سبب مخالفت‌ها یا علوم انسانی نبود؟
بله، فضا متأثر از آنان بود اما شریعتی تا حد زیادی این شرایط را تغییر داد. بعداز انقلاب هم به سبب آنكه انقلاب خصلت اسلامی داشت چپ‌ها دیگر قدرت مانور بالایی نداشتند. اما ما دیدیم كه بعداز انقلاب آقایان دارند حرف از بستن و تعطیلی تمام رشته‌ها می‌زنند. این امكان‌پذیر نبود. ما می‌گفتیم اگر شما یك درس خوب به نام اقتصاد اسلامی ارائه كنید كافی است اما نمی‌شود كه تمام 130 واحد درسی رشته اقتصاد را اسلامی كرد. این استدلال ما به تدریج پذیرفته شد و آقایان فهمیدند ایده‌های‌شان عملی نیست.
آقای دكتر سروش هم در آن زمان در حوزه علوم انسانی خیلی فعال بودند ... .

بله البته ایشان در كمیته فلسفه شركت می‌كردند. گذشته از آن ایشان در ستاد بودند. و در مسائل كلی ستاد درگیر بودند. آقای دكتر در سالگرد ستاد انقلاب فرهنگی سخنرانی خوبی كردند و در دفاع از علوم انسانی خیلی مستدل و فكری سخن گفتند. ایشان حتی از من هم تندتر سخن می‌گفت و صریحاً استدلال می‌كرد كه علوم انسانی، علم هستند و علم را نمی‌شود دستكاری كرد. اما ایشان هم مورد حمله و هجمه بود به طوری كه بعداز آنكه كار ستاد پایان یافت و دانشگاه‌ها باز شد ایشان در ستاد نماند و بیرون آمد.
ماخذ:ویزه نامه نوروز 1387 روزنامه کارگزاران-ص51