Image: 

درباره دانشگاه ایرانی چه می‌توان گفت؟ به‌خصوص این روزها كه سخن بسیار درباب تولید علم گفته می‌شود و متولی و نهاد تولید علم در ایران دانشگاه است. حدیث ما مثل فیلسوفانی شده است كه ملای رومی به كنایه می‌گفت هرچه می‌دوند دورتر می‌شوند. گویی از هر چه دورتریم بیشتر می‌گوییم. یا همان‌طور كه برمن در توضیح مدرنیسم توسعه‌نیافتگی گفته است از چیزی سخن می‌گوییم كه اتفاق نمی‌افتد. یا بدتر از آن، چیزی می‌گوییم و به عكس آن می‌رسیم. مانند سال‌های ابتدایی انقلاب كه سخن از بومی‌كردن علوم می‌رفت و بازار علم اسلامی گرم بود اما در نهایت تصمیم بر آن شد كه برای رفع كمبود منابع، نهضت ترجمه‌ای دوباره راه بیندازیم و مركز نشر دانشگاهی تاسیس كنیم.

حال روز علم و دانشگاه این روزها بهتر كه نشده، بدتر هم شده است. منبع تولید فكر و اندیشه هنوز خارج از دانشگاه است و در راه تولید مباحث نظری هنوز روشنفكران خارج از دانشگاه مرجعیت دارند.

عجیب است كه اگر یك گفتمان روشنفكری زوال می‌یابد گفتمان روشنفكری دیگری جای آن را پر می‌كند و عجیب‌تر آنكه این روشنفكران هیچ نسبتی با دانشگاه ندارند. هیچ كدام در دانشگاه تدریس نمی‌كنند یا قبلا می‌كرده‌اند و مشمول مرحمت شده‌اند. اگر پای‌شان به صحن دانشگاه برسد حتما به دعوت دانشجویان بوده كه با گذشت از هفت‌خوان بوروكراسی دانشگاهی مجوز سخنرانی گرفته‌اند. (و این بوروكراسی هیچ وقت نیندیشیده است كه مگر این دانشجویان از درس مدرسان خود اغنا نمی‌شوند كه مدام از خارج دانشگاه سخنران دعوت می‌كنند؟)

نگاهی گذرا به بازار كتاب‌های نظری خود گویای آن است كه تولید فكری با چه كسی است. فضای روشنفكری ایرانی كم‌كم راه و روش تولید فكر را آموخته است. آموخته است كه تولید فكر جز از طریق اتصال به منابع اصلی و جز توسل به ارائه آن در فضای عمومی و در انتظار نقد كالای خود نشستن، حاصل نمی‌شود. راز آنكه حتی در دوران عسرت روشنفكری، محدود حرف‌های قابل توجه در حوزه فكر از این صنف صادر می‌شود آن است كه روشنفكران كژدار و مریز به این دو اصل ـ اصالت و نقد ـ گردن نهاده‌اند.

اما تولیدات روشنفكری هم مشكلات خود را دارد. بسیاری از این تولیدات فاقد نظم اكادمیك هستند. اكثریت قریب به اتفاق روشنفكران ایرانی از نوشتن كتاب عاجزند. در واقع بهترین محصولات روشنفكری ما كتب ترجمه‌ای هستند. اما سمت و سوی ترجمه این كتب را هم علایق مترجم و نه نیاز‌های سیستمی نهاد علم مشخص می‌كند. به همین خاطر است كه حكایت مُد در حوزه ترجمه كتاب مثنوی هفتاد مَن است. جلوی علایق مترجمان را نمی‌توان و نباید گرفت. اگر نقصی هست از كم‌كاری دانشگاه است كه نیاز‌های خود را نمی‌شناسد و آن را نظام‌مند پیگیری نمی‌كند. بگذریم از اینكه اگر تعداد معدودی دانشگاهی هم توانستند بر فضای فكری سپهر عمومی تاثیر بگذارند، به اتهام بی‌انضباطی حكم اخراج گرفتند یا بالاجبار بازنشسته شدند.

امسال دانشگاه از دو سو در محاق بود. از یكسو اخراج و بازنشستگی اساتید همچنان ادامه داشت تا معلوم شود هزینه نظریه‌پردازی متفاوت چه اندازه است. از سوی دیگر احیای نظریات نخ‌نمای چپ‌گرایانه در میان دانشجویان نشان از آن دارد كه دانشگاه روز به روز از گفتار روشنفكری روز هم جدا می‌افتد. صحن دانشگاه به میدان نبردی بدل شده است كه نظریه به خودی خود به كار نمی‌آید. نظریه‌ای طرفدار دارد كه به درد عمل و بسیج سیاسی و مبازره‌ اید. گویی دانشجو مبارز سیاسی است و تنها می‌بایست آنقدر بخواند كه بتواند در دانشگاه را خرد كند و فریاد اتحاد طبقه كارگر و دانشجو سر دهد. امسال دانشگاه نه‌تنها مسیر همیشگی در جدایی از فضای روشنفكری را پیمود كه ته‌مانده ذخیره فكری خود را هم پس راند و این مهم نه‌تنها از سوی بوروكراسی دانشگاه صورت گرفت كه به نظر می‌رسد بخشی از دانشجویان هم با این روند همراه شده‌اند. دانشگاه دیگر نه تنها از روشنفكری تغذیه نمی‌كند كه از آن روی هم برگردانده است.

نقل از ویژه نامه نوروز 1387 روزنامه کارگزاران-ص50