كاوه فیض‌اللهی

استرالیا در چند سال اخیر چنان دچار خشكسالی شده كه از فرط كمبود علف در مقاطعی گوسفندها را گله‌گله به كشتارگاه برده‌اند. همین سبب شده كه این منطقه اكنون به كانون پژوهش‌های مربوط به خشكسالی تبدیل شود. یكی از دانشمندان برجسته‌ای كه از چهره‌های پیشگام این جنبش به شمار می‌آید، دكتر جان پاسیورا (J.Pasiioura) است كه به عنوان دانشمند پژوهشی در سازمان پژوهش‌های علمی‌و صنعتی استرالیا (CSIRO) مشغول به كار است.

پاسیورا كه اكنون 70 ساله است در سال 1963 از دانشگاه ملبورن دكترا گرفت و در مقاطعی در دانشگاه‌هایی همچون ابردین اسكاتلند و واگنینگن هلند تدریس كرده است. در 21 نوامبر سال 2005 در تلاش برای حل مشكلات كشورش مقاله‌ای با عنوان «محیط خشكسالی: از زوایای فیزیكی، زیستی و كشاورزی» به ژورنال Experimental Botany ارسال كرد و در آن به تعریف مفهوم خشكسالی از نظر متخصصان مختلف، از جمله زمین‌شناسان، دیرین‌شناسان، تاریخ‌دانان، جغرافی‌دانان، هواشناسان، متخصصان زراعت، فیزیولوژیست‌های گیاهی، زیست‌شیمی‌دانان و زیست‌شناسان مولكولی پرداخت.

در این مقاله پاسیورا تفاوت‌های چشمگیر در مقیاس زمانی مورد توجه هر گروه از این كارشناسان در ارتباط با پدیده خشكسالی را بررسی می‌كند و نشان می‌دهد چقدر چیزهایی كه در این باره برای آنها اهمیت دارد با هم متفاوت است. سپس آن را با برداشت كشاورزان و كارشناسان بیمه و مانند آنها از خشكسالی مقایسه می‌كند و در پایان نتیجه می‌گیرد كه برای نزدیك كردن ایده‌ها و رسیدن به رویكردی یكپارچه نخست باید فكری به حال گستردگی معنایی اصطلاح خشكسالی كرد.

همانطور كه حتما متوجه شده‌اید این مقاله‌ای نیست كه در آن پژوهشگری احتمالا جوان گزارشی از نتایج یك كار آزمایشگاهی كوتاه‌مدت و شسته‌ و رفته با اعداد و ارقام و نتیجه‌گیری روشن ارائه داده باشد. كاری است حاصل یك عمر تجربه دانشمندی برجسته كه از عمق و وسعت بینش خود كمك می‌گیرد تا مانعی را از سر راه پژوهش بردارد.

پاسیورا در پایان همین مقاله به سه اثر پیشین خود ارجاع می‌دهد كه نخستین آنها متعلق به 1979 یعنی نزدیك به 30 سال پیش است. سرانجام این مقاله 10 ماه بعد برای چاپ پذیرفته شد و یك سال و یك روز بعد در تاریخ 22 نوامبر 2006 در ویژه‌نامه «رویكردهای هماهنگ به حفظ و بهبود تولید گیاهان تحت تنش خشكسالی» در پنج صفحه منتشر شد.

از اینجا به بعد بار دیگر ماییم كه وارد صحنه بین‌المللی علم می‌شویم و نمایشی به یاد ماندنی اجرا می‌كنیم كه تا سال‌ها می‌تواند به عنوان مثالی شاخص در كلاس‌های اخلاق پژوهش به دانشجویان تدریس شود. چند ماه پیش دكتر محمدرضا داداشی، استاد دانشگاه آزاد واحد گرگان، این مقاله را كه دسترسی كامل به فایل pdf آن از طریق سایت jxb.oxfordjournals.org امكان‌پذیر است، احتمالا در همین سایت دیده و از مطالعه آن لذت برده است.

سپس با خودش گفته «چرا به فكر خودم نرسید» و در یك لحظه آرزو كرده كاش جای نویسنده این مقاله بود. متاسفانه برآوردن این آرزو در دنیای مجازی اینترنت فقط به اندازه یك كپی پیست ناقابل زحمت دارد و اجی مجی لاترجی، مقاله آماده خدمت حاجی. گنج نابرده رنج میسر شد. زبان‌بسته پاسیورا محو شد و داداشی به جایش نشست.
گام بعدی یافتن ژورنالی بود كه بی‌دردسر آن را چاپ كند و از اصل ونسبش نپرسد كه خوشبختانه این روز‌ها این هم دیگر مساله‌ای نیست و كم نیستند ژورنال‌هایی كه با دریافت مبلغی قابل توجه بدون انجام داوری‌های سخت‌گیرانه علمی‌در كوتاه‌مدت اقدام به چاپ مقاله‌های ارسالی می‌كنند.

این ژورنال‌های كم‌سابقه اما بدسابقه، گمنام اما بدنام كه تقریبا در هر زمینه‌ای مقاله می‌پذیرند و به شدت مورد توجه دانشگاهیان عرب، مصری، تركیه‌ای، پاكستانی و متاسفانه ایرانی‌اند، معمولا در پایگاه اینترنتی خود اطلاعات لازم در مورد وابستگی‌ها، هیات علمی‌و هرچیزی كه نشانی از سطح كیفی كار آنها داشته باشد، ارائه نمی‌دهند. شركت ژورنال‌های Medwell كه با طیب خاطر و بدون هیچ كنترلی اقدام به چاپ مقاله ارسالی دكتر داداشی كرد، از همین دست شركت‌هاست كه از كشاورزی و دامپروری گرفته تا مهندسی، IT، پزشكی و علوم اجتماعی،ژورنال‌های متعدد دارد و هر چه به دستش برسد چاپ می‌كند.

Medwell در معرفی خویش می‌نویسد: «پیشروترین شركت خصوصی انتشار مقالات دانشگاهی در جهان كه برای آموزش عالی، پژوهشگاه‌ها و بازارهای حرفه‌ای ژورنال چاپ می‌كند.» مدول هدف خود را ارائه خدمات پیشرفته در انتشار مقالات به كارشناسان، نویسندگان و... و بهبود مداوم كیفیت و تاثیرگذاری كارشان و خدماتی كه حاكی از پیشرفت علم هستند معرفی می‌كند. و شعار می‌دهد همراه مشتریان تلاش می‌كنیم نقش مهمی‌در دنیای علم ایفا كنیم. اما مدول عملا به هیچ كدام از اصول حرفه‌ای ژورنال‌های علمی‌پایبند نیست و برای ایفای نقش مهمی‌كه به عهده گرفته نیازی به كنترل مقاله‌های رسیده و كشف سرقت‌های علمی‌در آنها نمی‌بیند.

برای این كار از هیچ نرم‌افزاری استفاده نمی‌كند و به احتمال زیاد اصلا داوری هم در كار نیست. گفته می‌شود بعضی از این ژورنال‌ها در نتیجه ازدحام خیل مشتاقان گاه تا 130 مقاله یا بیشتر هم در یك مجلد گنجانده‌اند. و ازجمله خدمات جانبی به یادماندنی‌شان برگزاری چندین همایش در سال در نقاط خوش‌آب‌وهوای جهان مانند‌هاوایی، جزایر قناری و مانند آنها است تا مشتریان‌شان پس از این همه تلاش در فضایی مطبوع جز به علم نیندیشند و در راستای رسالت دانشگاهی‌شان دمی‌از تعلقات دنیا رها شوند.

خلاصه آنكه «مقاله» دكتر داداشی در سال 2008 در Research Journal of Agronomy به چاپ رسید. عنوانش را كه در بالا گفتیم و محتوایش هم كه می‌دانید درباره خشكسالی است. جالب آنكه در پایان هم در نهایت امانت‌داری به سه اثر از پاسیورا ارجاع داده است! اما این پایان داستان نیست. هنوز چیزی از اتمام این ماموریت پیروزمندانه در راه پیشرفت علم نگذشته بود كه دكتر داداشی با یكی از همكارانش در دانشگاه آزاد واحد شبستر به نام دكتر علیرضا احمدزاده در این باره صحبت می‌كند و به طور كاملا اتفاقی از علاقه شدید وی به پیشرفت علم آگاه می‌شود. اما كار از كار گذشته، مقاله ارسال و خیلی زودتر از حد معمول چاپ شده بود.

به هر حال یكی از امتیازهای كار با ژورنال پیشرفته‌ای مانند مدول همین است كه لازم نیست مانند پاسیورا یك سال و یك روز منتظر بمانید. اینجا بود كه دكتر داداشی در یك اقدام بی‌سابقه در تاریخ علم اجازه نداد رفاقت پایمال پیشرفت علم شود. یعنی این بار نام دكتر احمدزاده را در كنار نام خویش و به جای پاسیورای زبان‌بسته بر بالای مقاله گذاشت و ــ درست حدس زدید ــ باز هم برای مدول فرستاد تا اگر كسی بار نخست فرصت نكرده بود، حالا دیگر حجت بر او تمام شود. باور نمی‌كنید اما مدول بدون كوچك‌ترین مشكلی مقاله دوم را نیز در یكی دیگر از ژورنال‌هایش به نام Reaserch Journal of Biological Sciences چاپ كرد تا مقاله بی‌وفا به صاحب جدیدش دو برابر صاحب قبلی وفا كرده باشد.

اگر وجه طنز مساله به نظرتان غالب می‌آید توجه داشته باشید كه جامعه ایرانی دانشمندان و دانشجویان در دانشگاه ملی استرالیا و CSIRO اكنون به خاطر این كار سرافكنده و شرمنده‌اند و اكنون ژورنالی كه مقاله اصلی را منتشر كرده این موضوع را از طریق مجاری قانونی دنبال می‌كند. این ژورنال توسط انتشارات دانشگاه آكسفورد (این شباهت كاملا اتفاقی است و هیچ ارتباطی با مدرك دكترای افتخاری آقای علی كردان از این دانشگاه ندارد) به نمایندگی از انجمن گیاه‌شناسی تجربی منتشر می‌شود و در زیر صفحه نخست مقاله تاكید شده كه برای استفاده از این مقاله باید اجازه داشت و برای این كار آدرس ایمیلی هم ارائه شده است.

اما اگر در كل این ماجرا تنها یك نكته طنز وجود داشته باشد بدون تردید آن است كه متاسفانه محمدرضا داداشی در كنار پست دانشگاهی، عهده‌دار معاونت آموزشی دانشگاه گرگان نیز بوده است. جالب آنكه یكی از وظایف معاون آموزشی در هر دانشگاه مقابله با تقلب دانشجویان در زمان برگزاری امتحانات است.

برای سرقت علمی ‌اصطلاح رسمی‌plagiarism به كار می‌رود كه ریشه لاتین آن به معنای آدم‌ربایی و سرقت و در تعریف به معنای استفاده بی‌اجازه یا تقلید نزدیك از متن و اندیشه‌های نویسنده‌ای دیگر و معرفی آن به عنوان اثر واقعی خود است. مجازات معمول متخلف معمولا توبیخ و تعلیق است و در صورت تكرار یا سرقت علمی‌فاحش اخراج. در بسیاری از دانشگاه‌ها چنانچه مدركی از این طریق به دست آمده باشد بی‌اعتبار اعلام خواهد شد. اگرچه این كار با تسامح دزدی یا سرقت نامیده می‌شود باید توجه داشت كه اساسا به عنوان یك مساله جنایی قابل طرح در دادگاه نیست.

بلكه به حقوق مدنی مربوط می‌شود و می‌توان برای آن دادخواست تنظیم كرد. در زبان انگلیسی Piracy هم به معنای دزدی دریایی است و هم به معنای سرقت ادبی و چاپ و تكثیر غیرقانونی. اما این كلمه در معنای نخست فقط زمانی به كار می‌رود كه دزدان دریایی از كشتی گرفتارشده چیزی غارت كنند و بروند پی كارشان. اما اگر چنانكه اخیرا درمورد كشتی ایرانی دیانت اتفاق افتاده كل كشتی را با خود ببرند، انگلیسی‌زبان از كلمه hijacking استفاده می‌كند: یعنی دزدیدن شتر با بار، یا همان آش با جاش.

ظاهرا این استاد (سابق) دانشگاه آزاد كه در اقدامی‌ناشیانه به كاهدان زده و مناره‌ای دزدیده كه برای كندن چاه آن سال‌ها بیل باید زد، از سوی مدیریت دانشگاه كه به رعایت استانداردها پایبند است اخراج شده و به گفته مسوولان دانشگاه پرونده‌اش روال قضایی را طی می‌كند. اما واقعا این چاره كار نیست و دكتر داداشی در این كار همدستان بسیار دارد كه هنوز آن بیرون به جمع‌آوری افتخارات علمی‌سخت مشغول‌اند و بعید نیست در آینده‌ای نزدیك به مقام ریاست و وكالت و وزارت برسند و بر مسندی بنشینند كه در آن جز با صداقت و درستكاری خدمت نمی‌توان كرد.

باید پذیرفت كه بازار تقلب و جعل و سرقت در محیط آكادمیك ما كه به اینترنت و ابزار مدرن دسترسی دارد اما نه آموزش درستی در اخلاق پژوهش دیده و نه كنترلی چنانكه باید بر آن می‌شود، فعلا داغ است. فعلا علم در ایران چیزی است بسیار شبیه به تكنولوژی كه قرار است به ما قدرت و ثروت بدهد و نه آنطور كه پیش از این در كتاب‌ها می‌خواندیم، تلاشی باشد برای كشف قوانین طبیعی حاكم بر جهان. وقتی كه علم شیوه‌ای برای شناخت جهان و تولید جهان‌بینی نباشد، وقتی كنجكاوی‌های كودكانه از دانشمند گرفته شود و در عوض او را وسیله‌ای برای كسب آن ثروت و آن قدرت ببینیم، هدف است كه وسیله را توجیه می‌كند.

و ظاهرا فعلا دانشمندان ما به خوبی توجیه شده‌اند. رشد كاریكاتوری علم در ایران چیزی نیست كه از چشم‌ها پنهان مانده باشد. تشویق دولتی برای افزایش تولید مقاله ــ با جایزه نقدی، ارتقای رتبه و ... ــ سرانجام ناگزیر به از رونق افتادن سایر فعالیت‌های علمی‌خواهد انجامید. وقتی علم «تولید» شود و برای افزایش تولید آن قوانین حاكم بر بازار به كار گرفته شود، علم بازاری تولید می‌شود. با هدایت جاه‌طلبی آكادمیك استادان به این سمت و اشتیاقی كه برای مقاله نویسی به وجود آمده به ناچار كمیت افزایش و كیفیت كاهش خواهد یافت.

و مگر مقاله جعلی چیست جز بی‌كیفیت‌ترین مقاله در چشم استادی كه پژوهش از چشم‌اش افتاده و چشم به چرتكه‌ای دوخته كه مقالات را یكی‌یكی می‌شمارد؟ آیا یكی از دلایل حقیقت دردناك كم‌ارجاع بودن مقالات ما ایرانیان این نیست؟ اینكه جهان ما را كم می‌خواند بلكه اصلا نمی‌خواند؟ نمی‌خواهند ببینند ما قدرتمند و ثروتمند می‌شویم یا حرفی برای گفتن نداریم؟

ماخذ:شهروند امروز-شماره 67-سال سوم-21 مهر 1387-صص100-101
http://www.shahrvandemrouz.com/content/3092/default.aspx