Image: 

امیدمهرگان
برای کیوان، مریم، مرتضی، آریا

1- دانشگاه مکانی در درون دولت‌ـ‌شهر (یا: در درون دولت و درون شهر) است که در عین شباهت‌اش به دولت و به شهر، معرف شکافی در دولت‌شهر و برسازنده استثنایی بر آن است. این نکته بالاخص در مورد دانشگاه‌های دولتی صادق است. دولت موظف است مکانی در شهر بسازد با دیوارهایی که آن را بناست از بیرون جدا کند، مکانی که درونِ خود را دارد و تسهیلات و امکانات، و در یک کلام، زمان و مکانِ ویژه‌ای برای امر تحصیل ساخته است. ساخت اکثر دانشگاه‌های دولتی عبارت است از محوطه یا حیاطی بسیار بزرگ که دانشکده‌های مختلف و ادارات و رستوران و کتاب‌خانه و غیره در حاشیه‌های خیابان‌های این محوطه ایستاده‌اند. دانشجویان، کیف و کتاب به‌دست، در این خیابان‌ها تردد می‌کنند. برای مثال دانشگاه پلی‌تکنیک: خیابانی دراز که دقیقاً به‌موازات خیابان انقلاب است و خیابان حافظ را به ولیعصر متصل می‌کند. و در دو سو، درهایی دارد برای ورود و خروج. هیچ مکان دیگری، از این حیث، به دانشگاه‌های دولتی شباهتي ندارد، نه حتی کارخانه، نه ادارات، نه وزارت‌خانه‌ها، و نه مدارس. دانشجویان بناست در دانشگاه زندگی کنند. برخی دانشگاه‌ها حتی خواب‌گاه‌های خود را نیز دربرمی‌گیرند.

2 – دانشجوها با ساعات بسیارِ قدم‌زنی و پرسه‌زنی و ولگردی در این محوطه آشنای‌اند، ساعات بین کلاس‌ها، یا حتی ساعات وسط کلاس‌ها وقتی حوصله حاضرشدن در کلاس فلان استاد را نداریم. همچنین با گوشه‌ها و سوراخ‌ها و جاهای دنج و خلوت این محوطه آشنای‌اند، جاهایی که اولین سیگارها را آن‌جا کشیده‌اند، یا اولین دیدارهای بدیع و پروشور را در آن‌جا تجربه کرده‌اند. در میانه همین خیابان دراز است که دانشجویان اولین تریبون‌های آزاد دانشجویی را راه انداخته‌اند، جایی‌که ناگهان از دل ملال روزمره، صحنه‌ای ملتهب‌کننده سربرمی‌آورد: خیل دانشجویانی که در اطراف ایستاده‌اند و سخنرانانِ دانشجو را تشویق می‌کنند. لحظاتی کوتاه که در اوقات میان کلاس‌ها رخ می‌دهد. اما معدود دانشجویانی هستند که فاصله بین این ملال و شور سیاسی را به‌تناوب در طی ماه‌ها و سال‌ها تجربه کرده باشند.

3- «عطیه‌»ای که دولت به جوانان می‌بخشد، زائده‌ای ضروری با خود دارد که تحت کنترل و مهار دولت نیست. این زائده، این فضای اضافیِ باز، این مازاد، به‌سادگی از دست دولت درمی‌رود، یا به‌عبارت دیگر، نمی‌تواند از دست دولت درنرود. دانشجویان در این مکانِ مازاددار می‌توانند دست به کاری بزنند غیر از آن‌چه از ایشان انتظار می‌رود: درس‌خواندن. وضعیتِ دانشجویی واجد نوعی سیالیت، نوعی وصل‌نبودن به منزلت‌های اجتماعی است که دانشجو را قادر می‌سازد با خودش فاصله بگیرد، او را قادر می‌سازد هویت خویش را سریع‌تر و ساده‌تر از اشخاص دیگر به حالت تعلیق درآورد. دانشجو نیز، دست‌کم در درون مکان‌ـ‌نهادِ دانشگاه، همچون پرولتاریا در درون مکان‌ـ‌نهادِ خودِ جامعه، جز زنجیرهایی نمادین‌اش چیز دیگری ندارد.

4- پس دانشجویان می‌توانند نقشِ همان جزئی را بر عهده گیرند که نماینده کل، نماینده مردم، است، زیرا به‌واقع می‌توانند نماینده بی‌هویتی، نماینده بی‌نیازی به نمایندگیِ دولتی، باشند. بزرگ‌ترین خطری که چیزی به‌نام جنبش دانشجویی را تهدید می‌کند، حل‌شدن دانشجویان در مطالبات صنفی خویش است، خطری که در اواخر دوران اصلاحات بی‌اندازه قریب‌الوقوع می‌نمود. دانشجویان همان سوژه‌هایی می‌توانند باشند که وقتی درباره موضوعی عمومی در صحن دانشگاه حرف می‌زنند، به‌واقع درباره این موضوع در صحنِ خود جامعه، در صحنه خودِ سیاست حرف می‌زنند. زیرا در صحن دانشگاه، زبان به‌سادگی سیاسی می‌شود. دانشجویان نمی‌توانند دست به اعتصاب بزنند، زیرا در هیچ فرآیندی تولیدی، مگر «تولید علم» مشارکت ندارند، پس امتناع ایشان از کنش، به مکانیسم‌های بازتولیدِ جامعه خلل چنداني وارد نمی‌سازد. اما می‌توانند زبان را به‌شیوه‌ای به‌کار بگیرند که شبیه زبانِ مطرودان و حذف‌شدگان باشد. زیرا کافی است از چیزهایی حرف بزنند که قرار نبوده است دانشجو از آنها حرف بزند، زیرا قرار بر این بوده است که دانشجو صرفاً درس بخواند و مدارج علمی را طی کند.

5- پس دانشجویان همان مردم‌اند؟ بله و نه. وقتی زبان دانشجویان به‌کار می‌افتد، آنها می‌توانند نماینده مردم باشند. ولی تا زمانی که در مکان دانشگاه باقی بمانند، چیزی جز استعاره‌ای برای مردم نیستند و این خطر هست که به یک صنف بدل شوند. پس رابطه خیابان درون دانشگاه با خیابان بیرون چیست؟ این دو خیابان باید به‌هم وصل شوند. بر درهای ورودی دانشگاه، نگهبان‌هایی ایستاده‌اند که کارشان جلوگیری از این اتصال است، آن‌هم بالاخص در زمان‌هایی که همه مکان‌ها ، از کارخانه تا اداره، از حسینیه تا دانشگاه آزاد، از کتاب‌خانه عمومی تا پادگان، به مازاد خاص خودشان دست یافته‌اند. در دوره پیشین، این قوای قهریه بیرون بودند که هر از گاهی برای سرکوب، اعتراضات درهای دانشگاه را می‌شکستند و، برخلاف قانون، قدم به خیابان‌های دانشگاه می‌گذاشتند. اما چند روز پیش، برعکس، این دانشجویان بودند که می‌خواستند درهای دانشگاه را بشکنند و قدم به بیرون بگذارند، و این قوای قهریه بودند که مانع از این کار می‌شدند. چه اتفاقی افتاده است؟

6- در روز شانزده آذر، دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک، به‌واقع در ورودی این دانشگاه را روبه‌بیرون شکستند. این واقعه، گواهی بود بر میل سیاسیِ راستین به یکی‌شدن آنی و بی‌واسطه با مردم، درواقع بیانی بود بر این واقعیت که دانشجو همان مردم است. یکی‌شدن با مردم و خود را مردم خواندن، با وفادارماندن به مازاد مکان دانشگاه، سوژه‌های دانشجوی سیاست را به سوژه‌های دانش---جوی سیاست بدل می‌سازد. این دانشجوی خط‌خورده دقیقاً بدین‌معناست که به‌محض بیرون‌آمدن از دانشگاه، دانشجویان دیگر نمی‌توانند خود را دانشجو بخوانند، دیگر نمی‌توانند درمقام دانشجو سوژه سیاست باشند، زیرا این گذر دقیقاً همان‌جایی است که تعلیقِ هویت دانشجویی عملاً تحقق می‌یابد.

7- دانشجو یک هویت خط‌خورده و ازپیش‌ـ‌معلق است. دانشجویان مردمی‌اند که تصادفاً مکانی خاص به آنها داده شده است، مکانی که هیچ عامل ساختاربخشی به وضعیت قادر نیست مازاد این مکان را از آن بگیرد، نه حتی با تغییر محتوای این مکان، با تغییر مضامینی که در این مکان تدریس می‌شود. این مازاد دقیقاً به فرم این مکان گره خورده است.

یکی از شعارهای معروف دانشجویان 68 در ایتالیا این بود: دانشگاه ما کارخانه فیات است، کارخانه فیات دانشگاه ماست.

نقل از سایت رخداد در ادرس ذیل:
http://www.rokhdaad.com/spip.php?article356