Image: 

تارا نورانی
امروز هم پس از 56 سال بار دیگر در 16 آذر ماه دانشگاه فریاد می کند. بعد از نیم قرن تاریخ چرخی می زند و یاد پدربزرگها را در خاطر زنده می کند، نوه های مصدق ها و زاهدی ها در برابر هم می ایستند. تفنگ و سرباز، آیا این بارهم دانشگاه را به سربازخانه بدل می کنند؟

"3 قطره خون"، " 3 یار دبستانی"، " 3 آذر اهورایی"، " 3 قربانی نیکسون"
این عبارات یادآور وقایع 16 آذر 1332 ایرانند؛ روزی که بعدها و دردوره های گوناگون با نام :" روز دانشجو" و نماد مقاومت بر علیه استثمار غربی یا استبداد داخلی شناخته شد، در سالنامه ها ثبت گردید و سرمای آذر را با آتش جوش و خروش دانشجویی، گرم کرد.

نگاهی به 16 آذر 1332
محمد مصدق پس از پیروزی انتخاباتیش ، شروع به مخالفت و خالی نمودن کرسی های مجلس از عناصر شاهی، ارتشی، اعیان و زمینداران نمود و حتی سلطنت طلبان را از کابینه اخراج کرد و خود عهده دار وزارت جنگ شد. شاه را به علت نقض قانون اساسی مورد انتقاد قرار داد و در واقع او را به یک مقام تشریفاتی کشوری تقلیل داد. بسیاری از امتیازات اداری و مالی دربار را قطع نمود، برخی فرماندهان ارتشی را بر کنار کرد و فضای باز سیاسی و آزادی مطبوعات را بر کشور سایه گستر نمود.
در همین زمان به علت گذراندن برخی قوانین متناسب با شرایط روز، مانند دادن حق رای به زنان برای شرکت در انتخابات، قشر روحانی نیز به مخالفت با مصدق برخاستند.

به هر حال اقدامات مصدق، سبب کناره گیری طرفداران سنتی پیشینش گشت و در همین حال افسران سلطنت طلب که اکثرشان پیش از این توسط مصدق برکنار شده بودند، طرح کودتا را در سر پروراندند و با تشکیل و گسترش شبکه های مخفی، مسلح کردن عشایر یاغی، تحریک علما و تطمیع اوباشی چون شعبان جعفری( بی مخ) توانستند در 25 مرداد ماه 1332، سرلشگر فضل الله زاهدی را به جای مصدق بر کرسی نخست وزیری بنشانند.

پس از آن، نظامیان بر فضای اجتماعی کشور، سایه سنگین امنیتی گستراندند و با دستگیری گروههای هوادار نهضت ملی نفت، آماده گسترش روابط با آمریکا و انگلستان شدند. در ادامه این وضعیت، تنی چند از اساتید دانشگاه تهران دستگیر شدند و جمعی از همکاران ایشان ضمن نامه ای سرگشاده در مهر ماه 1332 به این بازداشتها اعتراض کردند و به حمایت از این بیانیه، بازار، دانشگاه و مدارس تهران،تعطیل شد.

اما آنچه فضا را برای اعتراضات شدید 16 آذر مهیا ساخت، چند علت اساسی داشت:
-دولت زاهدی اقدام به ارتباط دیپلماتیک مجدد با انگلیس نمود. این روابط که از مهر 1331 قطع شده بود قرار بود با حضور سرکنسول انگلیس دنیس رایت از سر گرفته شود و این پیمان مجدد می توانست تمام برنامه ریزی های ملی خواهانه دولت سابق را بر باد دهد.
- سرکوب شدید بازار و آزار بازاریان
- محاکمه غیر علنی مصدق در دادگاه نظامی و اخباری مبنی بر شکنجه و آزار و اذیت وی
- خبر حضور یافتن ریچارد نیکسون معاون اول آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا، درایران که این مورد اخیر بر انبار باروت ایران جرقه ای زد و دانشگاه را به آتش کشید.

دانشگاه که پیش از این در روزهای 14 و 15 آذر ماه به علت تصمیم جدید دولت کودتا برای ایجاد روابط جدید با انگلیس، ناآرام شده بود، در روز 16 آذر خشم فروخورده خود را فریاد کرد.
بعد از ظهر 15 آذر دانشجویان دانشکده داروسازی سه تن از افسران مسلح را مورد ضرب و شتم قرار دادند و درنتیجه فردای ان روز تمام صحن دانشگاه مملو از نیروهای نظامی شد. از سوی مقامات ارشد نظامی به تمام سربازان ، دستور تیر داده شده بود و هر سربازی که از این کار سر باز می زد، تحت تعقیب قرار می گرفت.

با تمسخر چند تن از نیروهای نظامی توسط دانشجویان، سربازان این فرصت را یافتند تا به کلاسها هجوم آورند. در این میان دانشکده فنی به محاصره ارتش درآمد و افسران به بهانه یافتن افرادی که نیروهای دولتی را مورد بی حرمتی قرار دادند به داخل کلاسها حمله ور شدند و با سخنرانی یکی از دانشجویان که برآشفته فریاد می زند:" آقا ما چقدر بي عرضه هستيم، چقدر بدبخت هستيم. اين کلاس نيست، اين درس نيست، يک عده بدون اينکه از استاد و از کادر دانشگاه اجازه بگيرند وارد کلاس مي شوند و هياهو درمي گيرد، تف به اين کلاس و تف به اين مملکت...» فضا بر هم می ریزد.

در این حال دانشجویان شروع به دادن شعارهایی بر ضد شاه و به نفع مصدق کرده و به سوی در خروجی هجوم بردند. نیروهای نظامی نیز بهانه خود را برای تیر اندازی پیدا نموده و با شلیک تیر هوایی جو را متشنج تر کردند. در این میان سه دانشجوی جوان به نامهای مهدی شریعت رضوی،احمد قندچی و مصطفی بزرگ نیا کشته شدند و دهها دانشجوی دیگر توسط نظامیان دستگیر گردیدند.

خون مهدی شریعت رضوی، احمد قندچی و مصطفی بزرگ نیا بر زمین سرد راهروی دانشگاه جاری شد و این "سه قطره خون بی گناه"، جویهای اعتراض و مخالفت را در سراسر ایران جاری ساخت.
بعد از ظهر 16 آذر، دانشجویان کلاسها را تعطیل کرده و با لباس سیاه و با فریادی از جنس سکوت، به سوگواری " 3 یار دبستانی" رفتند. دولت کودتا اجازه برگزاری مراسم تشییع جنازه این "3 آذر اهورایی" را نداد اما خبر این بیداد در سر تا سر جهان پیچید وبسیاری از دانشگاههای اروپا و آمریکا با دانشگاه تهران همدردی کردند.

و اما 16 آذر امسال

امروز هم پس از 56 سال بار دیگر در 16 آذر ماه دانشگاه فریاد می کند. بعد از نیم قرن تاریخ چرخی می زند و یاد پدربزرگها را در خاطر زنده می کند، نوه های مصدق ها و زاهدی ها در برابر هم می ایستند. تفنگ و سرباز، آیا این بارهم دانشگاه را به سربازخانه بدل می کنند؟

باز هم فغان آزادی خواهی در آسمان ایران زمین بلند است. امروز روز دانشجوست روزی که باید صدای آنان شنیده شود. تظلم آنانی که ستاره های سیاه اخراج بر پرونده شان سبز شده، امیدهایی که با ناسزا و اجبار از ادامه تحصیل باز مانده اند، چشمان دوخته به در دانشگاهی که به علت باورهایشان هرگز اجازه ورود به این در را نیافته اند.

اساتیدی که حقیقت را بر پای صنم تزویر قربانی نکردند و به بهای کلام حق شغل و آینده خویش را از کف دادند. جوانانی که پرسشهایشان را به تالاب راکد تقلید دفن نکردند و چشمه سان لبریز از سوال و حقیقت جویی، به پیش رفتند و چه بسا حال در پی جواب ، میله های سرد و آهنین زندان را لمس می کنند.

دهانهایی که به دهان بند زور و هراس بسته شده اند و امروز لبریز از بیانند. قلمهایی که جوهرشان سالهاست در قلمدان فکرخشکیده اند و امروز سر جار ی شدن دارند.
امروز روز اینان است تا صدایشان شنیده شود تا اندیشه های آبستنشان، کلمه بزاید کلماتی جدید و سرشار از زندگی و امید.

امروز روزیست که این شاخساران جوان مشامهایشان باز است تا در هوای دموکراسی و آزادی تنفس کنند تا مدیرانشان را اساتید بر کرسی ریاست نشانند و اساتیدشان را بینش و دانش به سر کلاسهای درس آورد نه آنکه دولت با تبر کوته اندیشی و انتصاب ، تنه های تنومند دانش را از بوستان دانشگاه قطع نماید و جایش علفهای هرز تعصب و نادانی را بکارد.

امروز پرچم سفید و سبز این جوانان، بر افراشته است که سرخی خون و خشونت را با سپیدی حقوق بشر و سبزی صلح و کلام و مهر بشوید. و امروز صدای دانشجویان ایران است که در جهان طنین انداز است.

منابع:
آبراهامیان، یروند، ایران بین دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ترجمه کاظم فیروز مند، حسن شمس آوری، محسن مدیر شانه چی، تهران، نشر مرکز، 1377
بهنود، مسعود، پنجاه سالگی 16 آذر، روز حادثه ، روز دانشجو
معصومی، امین، بررسی و بازخوانی نقش جنبش دانشجویی، از 28 مرداد 1332 تا 16 آذر 1332، جنبنده ای نجنبد