Image: 

مقصود فراستخواه

در مقایسه با سایر علوم (طبیعی و...) كه به مطالعه اعیان غیر‌انسانی و طبیعی می‌پردازند، علوم‌انسانی با اعیان و اذهان انسانی سر و كار دارد. یكی از سرمنشأهای مشكلات علوم انسانی در ایران، به نوعی با چالش‌های سنت و تجدد ارتباط دارد. علم مدرن، با خود مبادی، معانی و ارزش‌های مدرنیته را حمل می‌كند. علم یك سبك زندگی، الگوهای خاصی از حل مسئله و نوع متفاوتی از نگاه به عالم و آدم و قضاوت كردن است. علم یك محصول ساده نیست كه كار آن با مبادله و انتقال رفع و رجوع بشود؛ بلكه یك فرهنگ است.در این میان علوم‌انسانی در مقایسه با علـوم پزشكی، پـایه و فنی؛ مبـادی و ارزش‌های مـدرنیته را بیشتر منعكس می‌كنند و درنتیجه خاصیت تورنسلی علوم‌انسانی نسبت به تفاوت محیط‌ها و ساختارها و روابط سنتی و مدرن، به مراتب بیشتر از علوم طبیعی، فنی، مهندسی و پزشكی است. همان‌طور كه تورنسل در محیط‌های اسیدی به رنگ قرمز، در محیط‌های قلیایی به رنگ آبی و در محیط‌های خنثی به رنـگ بنفش در می‌آید؛ علوم‌انسانی نیز نسبت به محیط‌های متفاوت حساس است و نمی‌تواند به آسانیِ سایر علوم (مثل علوم پایه و به‌ویژه فنی و پزشكی) در ساختارها و روابط پیشامدرن، به درستی جذب بشود. این ساختارها یا علوم‌انسانی را پس می‌زنند، یا آن را دچار استحاله می‌كنند و در شكل ابزاری به كار می‌گیرند.

اگر بخواهیم در چارچوب تقسیم بندی هابرماس از علایق شناختی سه‌گانه مردمان توضیح بدهیم، حتی در غرب‌ستیزترین و بنیادگرایانه‌ترین ساختارها و سیستم‌ها نیز، علاقه شناختی از نوع فنی و ابزاری جهت استفاده از علوم و تكنولوژی مدرن وجود دارد (القاعده از مدرن‌ترین ابزارها استفاده می‌كند). این موضوع در علایق شناختی از نوع عملی و تفسیری كمتر می‌شود و در علایق شناختی رهاسازی، به كمترین حد خود می‌رسد. علوم‌انسانی در طیفِ علایق شناختی اخیر قرار دارد و درنتیجه برای ساخت‌های یاد شده، بحث‌انگیز است. كشش‌پذیری محیط‌ها، ساختارها و روابط سنتی و توسعه یافته به علم مدرن، در علوم پایه طبیعی و فنی و پزشكی نامشروط و در علوم‌انسانی مشروط است. مشتق تابعِ «جذبِ بهینه علوم مدرن در ساختارهای سنتی» معمولا بدین ترتیب است: مشتق اول مثبت در علوم پایه و به‌ویژه فنی و پزشكی و مشتق اول منفی علوم‌انسانی. علوم‌انسانی در ایران، وضعیت بحث‌انگیز و پر مسئله‌ای دارد. این مسائل به قدری دشوار هستند كه علوم‌انسانی ما، باید با ناخن و دندان، از موقعیت نداشته خود، دفاع كند. در ادامه برخی از این مسائل را بررسی می‌كنیم:

1- مسئله زمینه:
علوم‌انسانی در مقایسه با علوم دیگر، پیوند عمیق‌تری با زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دارند و در انتقال از غرب به ایران، با بیشترین مشكلِ «زمینه‌زدایی» مواجه هستند. مفهوم عدد، جرم، چگالی و الكترون در مقایسه با مفهوم حقیقت، زیبایی، عقلانیت، حق، اختیارات، توزیع منابع، آزادی، فرهنگ، روابط انسانی و دولت، كمتر آغشته به زمینه هستند. این موضوع سبب می‌شود كه از تناسب این علوم با واقعیت‌ها و شرایط بومی نیز كاسته شود.
زمینه‌های سنتی و پیشامدرن ما با این دسته دوم مفاهیم، بیگانه است (اگر نگوییم كه از آنها امتناع دارد) و در نتیـجه، ما بیـشتر در معـرض آن هستیم كه مفاهیم و متون علوم‌انسانی را از خاستگاه‌های اصلی غربی خود، زمینه‌زدایی كنیم و آن‌وقت، نتوانیم با زمینه‌های بومی و محلی خود نیز به‌درستی پیوند دهیم و در نتیجه حالت كاریكاتوری در آموزش و پژوهش‌های علوم‌انسانی و كاربرد آن به‌وجود می‌آید كه در آن، مفاهیمِ معلق در هوا، رد و بدل می‌شود.

2- مسئله زبان:
از جمله رهیافت‌های اخیر، آغشته‌بودن معرفت و دانش بشری به «زبان» است. ما با زبان تنها حرف نمی‌زنیم، بلكه كارهای دیگری هم می‌كنیم. ما با رمزگردانی‌های زبانی، می‌اندیشیم. این زبان‌آمیزی در علوم‌انسانی به مراتب عمیق‌‌تر از علوم پایه و فنی و پزشكی است. در حالی كه علومی مانند فیزیك و شیمی و عمران و مكانیك و ریاضیات، كمتر با زبان و كنش‌های كلامی و مهارت‌های زبانی پیوند دارند، علوم‌انسانی یكسره منوط به آن است. بنابراین طبیعی است كه انتقال و توسعه علوم در جوامع غیر غربی، با پس‌زمینه‌های متفاوت زبانی در علومِ كمتر وابسته به زبان، سهل‌تر و خطی‌تر ازعلومِ بیشتر وابسته به زبان خواهد بود.

3- مسئله تقاضا:
بزرگی دولت و قلمرو گسترده مالكیت و اختیارات و مداخلات آن سبب شده كه عرصه رشد برای بخش خصوصی و غیر‌دولتی مدرن تنگ شود، در نتیجه هنوز بخش خصوصی ما متقاضی دانش نیست. براساس سرشماری قبلی (1375)، از كل شاغلان در بخش خصوصی (9/8 میلیون نفر) فقط 2/2 درصد دارای فوق دیپلم و مدارك بالاتر بودند. هنوز ساختار بازار كار در ایران بسیار سنتی است و با اقتصاد ما‌‌بعد‌ صنعتی و اقتصاد دانش در تراز جهانی، فاصله زیادی دارد. مفهوم نوین خدمات مبتنی بر دانش و جامعه اطلاعاتی، هنوز در اقتصاد ایران نهادینه نشده است. تلقی غالب در اقتصاد ایران، از نیروی كار و خود كار، از مقیاس‌های سنتی عبور نكرده است و با محتوای علمی مشاغل و با مفهوم «دانشكاران» بیگانه است. از سوی دیگر بر مبنای آخرین پیمایش ملی سنجش نگرش‌ها و گرایش‌های ایرانیان در سرتاسر كشور (دفتر طرح‌های ملی، 1382)، 52/5 درصد كل پاسخگویان و 66/2 درصد دارندگان تحصیلات عالی، داشتن پارتی را برای به‌دست‌آوردن شغل، مهمترین ویژگی دانسته‌اند. درحالی‌كه به‌ترتیب فقط 11/9 درصد و 9/7 درصد، داشتن مدارج و مدارك تحصیلی را مهمتر اعلام كرده‌اند. این نوع ساختار كار، به كلِ تفكرِ ما درباره اداره امور زندگی با رجوع به علم و شایسته‌گرایی تخصصی و حرفه‌ای، لطمه می‌زند كه در آسیب‌‌پذیرترین لایه آن علوم‌انسانی قرار دارد.

4- مدعیان به جای متقاضیان:
برای علوم‌انسانی در ایران، تقاضای مؤثر چندانی در سطح كلان دولت و نظام‌های تصمیم‌گیری، وجود ندارد. در واقع همان‌طور كه اقتصاد مبتنی بر دانش نداریم، دولتِ مبتنی بر دانش نیز نداریم. گویا برای اقتصاد نفتی (به ویژه در دوره‌های افزایش قیمت) نیازی به مدیریت و برنامه‌ریزی علمی وجود ندارد تا به علوم‌انسانی از این نوع نیز، به طور جدی مراجعه شود. كسانی كه به دلایل ابزاری، متقاضی علوم طبیعی و فنی و پزشكی هستند، وقتی نوبت به علوم‌انسانی می‌رسد، در مقام مدعی سخن می‌گویند. از نظر آنان ما خود علوم‌انسانی داریم و نیازی به علوم‌انسانی غربی نیست.

5- مسئله مشروعیت:
مشكل مشروعیت علوم‌انسانی (به مفهوم جهانی كلمه) در ایران، غیر قابل قیاس با سایر علوم مدرن است. در این خصوص كه علم مدرن با فلسفه الحادی و مادی و ارزش‌های عقل خودبنیاد و دنیوی غرب آغشته است، علوم‌انسانی مانند فلسفه، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، حقوق، علوم‌سیاسی، هنر، اقتصاد و مدیریت؛ متهمان ردیف اول هستند. هم‌اكنون در ایران می‌شنویم كه گروهی علوم‌انسانی به مفهوم جهانی كلمه را محیط تهدیدآمیزی تلقی می‌كنند و خواستار آسیب‌شناسی جدی علوم‌انسانی، دشمن‌شناسی و رصد تحركات دشمن در آن می‌شوند.

6- مسئله سیاسی شدن:
سیاسی‌شدنِ علم و نظامِ علمی در ایران، چیزی است كه شاید برای آن نیازی به ذكر شواهد نباشد. همچنین احتمالا محلی برای تردید وجود ندارد كه علوم‌انسانی در این بحبوحه، بیشترین لطمه را می‌بیند.

7- مسئله ایدئولوژی:
ایدئولوژیك‌شدن از دیگر سوانح علم و نظام‌های علمی در كشور ما بوده‌ است كه علوم‌انسانی در این بحبوحه، بیشترین آسیب‌پذیری را داشت. علوم‌انسانی غالبا ابزاری برای هویت‌های ایدئولوژیك تلقی شده است.

8- مسئله بومی‌شدن:
گفتارهای ابهام‌آلود و غلط‌اندازی مثل بومی كردن علوم (كه اسلامی كردن نیز شكل مذهبی آن است) در علوم‌انسانی، بیش از سایر علوم، مسئله‌ساز شده است.

9- مسئله روش:
پیچیدگی‌های روش‌شناختی در علوم‌انسانی مشكل دیگر این علوم است. در جوامع توسعه‌یافته، پویایی تكاپوها و رهیافت‌های روش‌شناختی، توانسته است با عمق بیشتری از پوزیتویسم عبور كند و روش‌های تحقیق كمی و كیفی را بسط بدهد. اما در جوامعی مانند ایران با پس‌زمینه‌های غیر استقرایی و شهودی و بیگانگی آنها با تفكر داده‌نگر و آزمون‌گرا، نقد پوزیتویسم با كژتابی‌هایی همراه است و بیش از اینكه عبور عالمانه از كمیت‌گرایی و آزمون علمی باشد، عادات مألوف سنتی و آزمون‌گریز ما را منعكس می‌كند.

10- مسئله آزادی علمی:
آزادی علمی كه لازمه اولیه‌ روایی علم و شرط اصلی بسط و ارتقای تكاپوهای علمی است، در علم انسانی، بحث‌انگیزتر است. البته علوم مدرنِ دیگر نیز (مثل فیزیك در یافته‌های گالیله، زیست‌شناسی در یافته‌های داروین و...) با این مسئله دست به گریبان بودند؛ ولی این موضوع در علوم‌انسانی ابعاد بیشتر و پیچیده‌تری پیدا می‌كند. در ایران، آزادی علمی در اكتشاف علمی، انتشار یافته‌ها، مصونیت بعد از بیان، انتقال یافته‌ها، جریان تدریس، فرآیند یاددهی‌ـ‌یادگیری، كاربست یافته‌ها و... در علوم‌انسانی بسیار مناقشه‌آمیزتر از سایر علوم است.

11- تهیدستی در اكتشاف و آزمون:
ساخت نامولد اقتصادی و توسعه نیافته سیاسی و تصمیم‌گیری سبب شده است كه ما نه اقتصاد مبتنی بر دانش در خدمات نوین (دانش‌بَر) و نه دولت مبتنی بر دانش و نظام مدیریت حرفه‌ای و نظام تصمیم‌گیری مبتنی بر تحـلیل علمی داشته باشیم. در نتیجه میدانی برای علوم‌انسانی به وجود نمی‌آید تا داده‌های كافی گردآوری كند و با پردازش آنها درگیر شود. از همین رو علوم‌انسانی، هم در زمینه‌ اكتشاف و هم در زمینه‌ آزمون و توجیه علمی، بی‌مایه و تهیدست است.

12- مسئله كارایی:
مشكل دیگر علوم‌انسانی در ایران، «كارایی و اثربخشی» است كه خود حاصل مشكل مشروعیت و سایر مشكلات پیش گفته‌ اوست. وقتی حقانیت علوم‌انسانی از حیث فرآیندِ آزادِ «داده اندوزی و آزمون» و تولید معنا درباره عالم و آدم محل تردید است؛ وقتی علوم‌انسانی زمینه‌زدایی و بی‌خاصیت شده است، وقتی ساخت روابط تولید و تصمیم‌گیری، احساس نیازی جدی به علوم‌انسانی ندارد و بازار پررونقی برای آن نیست و وقتی كاربرد علوم‌انسانی به دلیل پیوندش با علایق و منافع گروه‌ها محل بحث و مناقشه است، طبیعی است كه علوم‌انسانی با مشكل كارایی و اثربخشی نیز مواجه خواهد شد.

13- ضعف یاران و حاملان:
مسئله «حاملان» از دیگر مشكلات علوم‌انسانی در ایران است. مشكلات پیش‌گفته (مانند مشروعیت، كارایی، تقاضا و...) سبب می‌شود كه بیشتر متقاضیان و پذیرفته‌شدگان تحصیلی در علوم‌انسانی دانشگاه‌ها از نوع «تقاضای مازاد» باشند. یعنی غالبا كسانی هستند كه چون نتوانسته‌اند در رشته‌های فیزیك‌ـ‌ریاضی و علوم تجربی نظام متوسطه درس بخوانند، به علوم‌انسانی، هنر یا زبان سـوق یـافته‌اند و در نتیجه، علوم‌انسانی دانشگاهی، از آغاز، با حاملانی پیش می‌رود كه بخش درخور توجهی از آنها، ضعـف‌های نـاخواسته‌ای در پـایه تـحصیلی دارند و نمی‌توانند با مفاهیم تیزِ علمی در این حوزه، چنان كه باید و شاید، تعامل خلاق داشته باشند.

14- ضعف نظام حرفه‌ای:
ضعـف نـظامِ «حرفه‌ای» از دیـگر مشكلات علوم‌انسانی در ایران است. این موضوع سبب می‌شود كه نظام‌های غیر‌حرفه‌ای (سیاسی، دیوان‌سالاری، ایدئولوژیك، مذهبی و حتی اقتصادی) بر این علوم سایه بیندازند. در مقایسه با رشد نسبی نظام حرفه‌ای در پزشكی و مهندسی، این امر در علوم‌انسانی بسیار ضعیف بوده است. ضعف NGO ها در علوم‌انسانی نتیجه این امر است.

15- ضعف اجتماع علمی:
بر اثر مجموعه ضعف‌های یادشده پیشین، «اجتماع علمی» در علوم‌انسانی ایران با ضعف‌هایی دست به گریبان است و این امر سبب می‌شود كه علوم‌انسانی از یك سو، در هستی مستقل از دیوان‌سالاری دولت، مشكل داشته باشد و از سوی دیگر، فرآیند ممیزی كیفیت و ارزیابی در علوم‌انسانی كه باید توسط هم‌قطاران اجتماع علمی صورت بگیرد، دچار تعویق شود و در نهایت، كیفیت علوم‌انسانی، به طور مداوم و بر اساس استانداردهای علم‌سنجی، اندازه‌گیری و ارزیابی نشود و در نهایت، ارتقای مداوم پیدا نكند.

16- مسئله اقتباس و تعامل با جهان:
علم در شبكه‌ای فرامرزی و بین‌المللی، بستر رشد و توسعه پیدا می‌كند ( نك به پرایز، 1992) به ویژه با تحولات ICT و جهانی‌ شدن، این موضوع ابعادی بیشتر یافته‌است. ضعف تعاملات بین‌المللی نیز هرچند مشكل كل علم در ایران است، اما در علوم‌انسانی وضعیت پرمناقشه‌تری دارد. یك فرض نیازموده بر ذهن غالب سیاستگذاران علم در ایران كنونی سایه انداخته‌است و آن این است كه ما در علوم‌انسانی برتریم. این موضوع سبب می‌شود كه اقتباس از رهیافت‌های جهانی در ایران بحث‌انگیز شود.

متن مکتوب سخنرانی ایراد شده در كارگاه تخصصی پیش‌همایش علوم انسانی و چالش اشتغال
به نقل از روزنامه کارگزاران