گفتگوی مدرسه فمنیستی با برخی از فعالان دانشجوئی
- مدرسه فمینیستی: اعتراضات جنبش دانشجویی حول چه مسائلی بوده و مطالباتی که مطرح کرده اند، بر چه چیزهایی متمرکز بوده است؟ اگر درباره این توضیح دهید که در درون جنبش دانشجویی چه گرایش هایی بود که مثلاً آنهایی که بحث صنفی می کردند، چگونه کنار گذاشته شدند؟
مهدی امین زاده: به نظر من در مطرح شدن مطالبات روندی را در همه جنبش ها می توان شناسایی کرد. در همین دوره اخیر، یعنی از 76 به این طرف، تا مدتی شاهد بودیم که مطالبات خرد در مطالبات کلان منحل می شده است. بطوریکه مطالبات دانشجویی، زنان، یا اقوام منحل می شده در مطالبات بزرگتر عرصه سیاسی، مانند دموکراسی، یا آزادی بیان. و خیلی جاها حتی طرح مطالبات صنفی ضد ارزش تلقی می شه. و گفته می شه که فعلاً مسئله اصلی چیز دیگری است.
مثلاً دوستانی که بویژه بعد از 76 در دانشگاه فعال بودند، تصور می کردند که مطرح کردن مطالبات صنفی به روند کلی دموکراسی صدمه می زند. در واقع، تصویر بسیار مرتفعی از آزادی و دموکراسی وجود داشت که تصور می شد که متفاوت از خواست های صنفی هستند. اما این روند به مرور به ویژه با پایان دوره اصلاحات، تغییر پیدا کرد. بگونه ای که مطالبات خرد تر هم به عنوان بخشی از مطالبات کلان به رسمیت شناخته شدند. یعنی دیگر به این معنا نبود که زنان تساوی حقوقی نخواهند، تا قبل از آن توسعه سیاسی انجام شود، آزادی مطبوعات به رسمیت شناخته شود و در گام بعد به مطالبات زنان می رسیم یا به مطالبات صنفی دانشجویان پرداخته شود. از سال 76 تا چندسال اخیر گرایش عمده که من هم درباره آنها صحبت می کنم، یعنی گرایش های عمده، همان انجمن های اسلامی بودند. در کنار آنها چند تجربه دیگر هم داشتیم، مانند انجمن مستقل یا گرایش های دیگر، یا حتی نشریات دانشجویی، اما این ها چندان پر رنگ نبودند. اما تحولاتی در یکی دو سال اخیر رخ داده و تکثری بوجود آمده که باید به استقبال آن رفت.
در دوره اول اصلاحات، در مورد دفتر تحکیم وحدت، بحث های صنفی وجود داشت، مثلاً بحث درباره کمیته انضباطی، حراست، و همچنین مثلاً بحث درباره اینکه روند اداره دانشگاه ها دموکراتیک نبودند، مسائلی صنفی بودند که می شد مطرح شوند. اما خود دانشجویان در انجمن های اسلامی به آنها نمی پرداختند، به عنوان مثال اگر به تجمعات دانشجویی نگاه کنید، مثلاً تجمع برگزار می شود برای دفاع از آقای دکتر کدیور، یا مثلاً تجمع برای حق آزادی مطبوعات برگزار می شود، یا در سالگردهای سیاسی تجمع برگزار می شد. در واقع، بیشتر مطالبات کلان سیاسی مطرح بودند. در آن دوره مطالبات صنفی بیشتر در داخل بدنه دانشجویی وجود داشت، و خیلی محدود بود، و با دید مثبت از جانب انجمن های دانشجویی به آنها نگاه نمی شد. حتی در دوره هایی مطالبات صنفی از جانب گروه های مخالف اصلاح طلبان، مانند جامعه اسلامی مطرح می شد.
اما به مرور، از زمانی که نشانه های بن بست اصلاحات مشخص شد، یک بازخوانی و بازتعریفی در داخل انجمن ها انجام شد. در این بازخوانی جدید، ما یک بازگشت به دانشگاه را شاهد هستیم. در این دروه، مطالبات صنفی بیشتر مطرح می شود. به عنوان مثال، در سال 82 که بعد از 18 تیر 78 مجدداً اعتراضات دانشجویی اوج گرفت، محور مطالبات و اعتراضاتی که در کوی دانشگاه رخ داد، صنفی بود. یعنی، موضوع اعتراض به ثبت نام پولی دانشجویان بود. در واقع، اگر در سال 78 مطالبه ای کلان مانند آزادی مطبوعات محور اعتراضات بود، در سال 82، مسائل صنفی به محور مطالبات تبدیل شدند. هر چه جلوتر می آییم، مسائل صنفی بیشتر در اعتراضات و فعالیت ها نمود پیدا کرده است. در واقع، در یک نما کلی مطالبات صنفی تر شده و نگرش به مفاهیمی همچون دموکراسی تغییر کرده. دیگر آن نگاه کلان محوری که یک رده بندی برای پیگیری مطالبات قائل بود، تغییر کرده و امروز مطالبات خرد در میان مطالبات کلان قابل پیگیری است. تقریباً حتی گروه ها و احزاب سیاسی هم به مسائل صنفی بیشتر توجه می کنند.
- مدرسه فمینیستی: آقای عربشاهی آیا شما هم تصویری که آقای امین زاده ارائه دادند را قبول دارید؟ وقتی از بیرون به جنبش دانشجویی نگاه می شود، هنوز شعارهای سیاسی برجسته تر هستند. در واقع، مسائل صنفی مطرح شده، اما هنوز در اعتراضات و تجمعات دانشجویی، شعارهای سیاسی نمود بیشتری دارد. برخی شعارهای سیاسی مانند «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، یا «مرگ بر استبداد» همواره در اعتراضات دانشجویی ثابت است، آیا ما مطالبه صنفی مشخصی داریم که بصورت مداوم پیگیری شده باشد؟
مهدی عربشاهی: من هم نظرات آقای امین زاده را تا حدود زیادی قبول دارم. در یک نگاه کلی به نظر من، اگر در تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم، می شود دوره های انقباض و انبساط را در فضای سیاسی کشور مشاهده کرد. دوره های انبساط دوره هایی هستند که از یک سو توان سرکوب حاکمیت کم شده و از سوی دیگر مردم به پیدا کردن راه حل سیاسی برای رفع مشکلاتشان امیدوارند. یعنی همه به راه حلی سیاسی چشم دوخته اند که ممکن است بتواند مشکلات را حل کرده یا تعدیل کند. بر عکس در دوره های انقباض هم توان سرکوب حاکمیت زیاد هست، و هم از طرف دیگر امیدی برای یک راه حل سیاسی وجود ندارد.
دوره های انبساط مانند زمان انقلاب مشروطه، سال های 20 تا 32، و چندسال پس از انقلاب 57، و در این اواخر که می توان پنج سال اول اصلاحات را جزء آن بشمار آورد؛ معمولاً در این دوره ها تمایل به تجمیع مطالبات وجود دارد، و مسائل کلان مطرح می شوند.
در مقابل، در دوره های انقباض، از آن جهت که یک راه حل سیاسی کلی شکست خورده، مطالبات تفکیک و تجزیه می شود. در جریان دانشجویی هم تا حدودی بدین نحو است. بدین صورت که فشارهای امنیتی افزایش یافته و فعالان دانشجویی از بار مطالبات سیاسی کم کرده اند، و در مقابل وزن مطالبات صنفی را افزایش داده اند. مشخصاً در مورد دفتر تحکیم وحدت، در فاصله سال های 76 تا 82 به غیر از فعالیت های سیاسی، برنامه دیگری نداشته است؛ اما به مرور به سمت مطالبات صنفی حرکت کرده است. به عنوان مثال، امسال در بیانیه آغاز سال تحصیلی که اولویت های تحکیم آمده، اولویت نخست مسائل دانشگاه است. در یک نگاه بلند مدت خواست استقلال دانشگاه را داریم و در کوتاه مدت دفاع از آزادی های آکادمیک برنامه ای عملی تحکیم است. اولویت دوم تحکیم، مسائل اجتماعی و همبستگی با جنبش های اجتماعی است. که در واقع، توجه به مسائل اجتماعی است که مردم با آن روبرو هستند. و در اولویت سوم تازه به مسائل سیاسی پرداخته شده که در آن هم تغییر نگرشی ایجاد شده است.
در یک دوره ای دفتر تحکیم در قالب یک حزب فعالیت می کرد، تاجائیکه در انتخابات شرکت می کرد و لیست کاندیدا معرفی می کرد. این مدل آسیب هایی داشت که به مرور زمان مشخص شد. پس از آن، شعار دوری از قدرت در مجموعه تحکیم مطرح شد. اما این شعار هم در یک مقطعی به دلیل یک نگاه صفر و یک، به واژگون سازی مدل قبلی انجامید و تحکیم به سمت اپوزوسیون سیاسی متمایل شد. در واقع، تحکیم خواست که در قامت یک جریان اپوزوسیون فعالیت کند، که این مدل اصلاً کارکرد یک جریان دانشجویی نمی تواند باشد. اما این شعار هم تغییر کرد و امروز به این سمت حرکت شده که به مسائل اجتماعی بیشتر توجه شود. به عنوان مثال، امسال شعار سیاسی تحکیم «رویکرد مدنی به حوزه سیاست» است. به این معنی که اگر ما به سیاست توجه داریم نه از موضع یک کنشگر سیاسی، بلکه از موضع یک کنشگر مدنی و اجتماعی است. البته این دیدگاه ها برای اینکه تبدیل به عمل بشود به زمان نیاز دارد، چرا که ما هنوز به مدل های قبلی عادت داریم.
- مدرسه فمینیستی: آیا فشارهای بیرونی منجر به این تغییر دیدگاه شد، یا مسائل دیگری هم بوده؟ مثلاً سرکوب و فشار در دوره 18 تیر 78 خیلی گسترده اتفاق افتاد، یعنی آن زمان هم تعداد دستگیری ها و حتا صدور احکام اعدام و حبس زیاد بود پس چرا در آن زمان این تغییر در دیدگاه بوجود نیامد؟
مهدی عربشاهی: من دو عامل را ذکر کردم، یکی توان سرکوب حاکمیت بود، که به نظر من در حال حاضر یشتر شده است. درست است که در مقطع 18 تیر فشار زیادی بر جنبش دانشجویی وارد شد، اما هنوز نهادها سرپا بودند و در دانشگاه فعالیت می کردند. اما امروز احکام دادگاهی، احکام کمیته انضباطی و موانعی که بر سر کار تشکل ها وجود دارد بیشتر است. اما عامل دیگری که ذکر کردم و در مقطع 18 تیر همچنان قوی بود، وجود یک راه حل سیاسی بود که هنوز بسیاری از فعالان و مردم به آن امیدوار بودند. در واقع، راه حلی سیاسی وجود داشت که نیروها حول آن بسیج می شدند و فعالیت می کردند. اما در حال حاضر چنین راه حل سیاسی ای وجود ندارد. در واقع گفتمان سیاسی آن دوره شکست خورده و هنوز چیزی جایگزین آن نشده است. نتیجه این شده که جریان هایی که همه حول یک مطالبه کلان سیاسی گرد هم جمع شده بودند، الان از هم تفکیک شده اند و هر یک حول یک مطالبه خاص و صنفی فعالیت می کند.
- مدرسه فمینیستی: آقای پلاسچی، آیا این روند در مورد جریان های چپ گرا معکوس نبوده، یعنی الان فعالان چپ معتقدند که همه جنبش ها باید در یک قالب کلی فعالیت کنند. به این معنی که مثلاً هم زنان، هم کارگران، هم دانشجویان که تا پیش از این جنبش های مجزایی بودند، امروز باید یک مبارزه کلان و واحد داشته باشند؟
هژیر پلاسچی: اول من باید این نکته را توضیح بدهم که در بین نیروهای چپ گرایش های مختلفی است، و این تفاوتها در مورد گروه هایی که در داخل دانشگاه ها فعالیت می کنند نیز مشهود است. در بخشی از چپ، دغدغه بازگشت به دانشگاه و بازگشت به جامعه وجود دارد. دغدغه مسائل صنفی همیشه برای نیروهای چپ مطرح بوده است. در واقع، نیروهای چپ گرایی که در داخل دانشگاه فعالیت می کنند بر روی مسائل صنفی تمرکز دارند، اما مسئله دیگری که برای آنها مطرح است، بحث پیوند بین جنبش ها است. البته همانطور که گفتم گرایش های مختلفی وجود دارد، بخشی معتقدند که در مبارزات اجتماعی، هژمونی باید از آن طبقه کارگر باشد؛ در مقابل بخشی دیگر هستند که جنبش های اجتماعی درگیر با ساختارهای بهره کش را اساس مبارزه اجتماعی می دانند، و در عین حال انتظار دارند که این جنبش ها با یکدیگر پیوند داشته باشند. اگر مطالبات جنبش های دیگر در داخل دانشگاه ها از جانب نیروهای چپ مطرح می شود، شاید از این نظر است که از فعالان جنبش های مختلف انتظار دارند که جنبش های مختلف از یکدیگر حمایت کنند. در واقع، می خواهند به لولای جنبش های اجتماعی تبدیل بشوند، تا این جنبش ها از طریق جنبش دانشجویی با هم در ارتباط قرار بگیرند و با هم کار کنند.
- مدرسه فمینیستی: برداشتی که از صحبت ها تا اینجا می شود داشت، بدین صورت است که روی آوردن به مطالبات صنفی و خرد، یا نوعی تاکتیکی است که در مقابل فشارهای بیرونی اتخاذ شده، یا اینکه اساساً یک استراتژی درونی و محتوایی برای جنبش های اجتماعی است. در اینجا می خواهم از آقای قاسمی نژاد سوال کنم که به نظر شما ضرورت های بیرونی باعث شده که مطالبات سیاسی (کلان) مطرح نشود و فعلاً به صورت تاکتیکی به مسائل صنفی پرداخته شود؛ یا اینکه اتفاقاتی در درون جنبش ها (بویژه دانشجویی) افتاده و حرکت به سمت مطالبات صنفی اساساً از سنخ استراتژی است؟
سعید قاسمی نژاد: به عقیده من، اولین نکته ای که ما باید در نظر بگیریم، این است که وضعیت کشور ما عادی نیست. در مورد جنبش های اجتماعی نیز به همین صورت است، این چیزی که به نام جنبش های اجتماعی شناخته می شود، مربوط به کشورهای غربی و بویژه امریکا است. در کشورهای غربی، ساختار فرصت های سیاسی بگونه ای است که جنبش های اجتماعی می توانند در پائین کار کنند و چندان با قدرت سیاسی درگیر نشوند، اما در ایران معضل اصلی ما ناشی از بزرگی قدرت سیاسی است. در حال حاضر این اتفاقی که افتاده و همه جنبش ها خرد شده اند، ناشی از این است که وقتی امتناع سیاسی پیش می آید، یعنی بن بست سیاسی بوجود می آید و هیچ چشم اندازی وجود ندارد، برای اینکه بتوان کار کرد مجبور می شویم کمی به سمت پائین حرکت کنیم و در جایی باشیم که حکومت احساس کند کاری با آن نداریم و به قدرت سیاسی دسترسی نداریم.
معمولاً جنبش های اجتماعی در رابطه با سیاست دچار یک افراط و تفریط می شوند. وجه افراطی برای جنبش دانشجویی اتفاق افتاد که در یک دوره به قامت یک حزب سیاسی وارد میدان شد. وجه دیگر تفریطی در مورد اسطوره کار فرهنگی است. مثلاً بعد از هر شکستی، بسیاری فکر می کنند که باید برویم و کار فرهنگی و مطالعاتی بکنیم. بارزترین مثال این رویکرد را می توانید در نظریه های آقای طباطبایی ببینید که در حال تئوریزه کردن این رویکرد هم هستند. وقتی با طرفداران ایشان بحث می کنید، طرف اصلاً با شما وارد بحث عینی نمی شود، وسط صحبت می گوید که شما سنت را تعریف کن. یعنی فکر می کنند با ارائه تعریف صحیح از سنت می توان وضعیت را اصلاح کرد. به نظر من این تز تفریطی «استراحت، مطالعه، پیروزی» به نتیجه نمی رسد، در مقابل هم اینکه جنبش های اجتماعی بیایند و خود را در قامت یک حزب سیاسی مطرح کنند، نتیجه بخش نیست. اما به نظر من، رفتن به درون جامعه و متشکل شدن حول مطالبات صنفی یک امر تاکتیکی باید باشد، و اگر فضا یک دوره ای مجدداً باز شود، این جنبش ها دوباره یکی می شوند. اما این به معنی اتفاقی نیست که در دوره انقلاب یا در در زمان اصلاحات افتاد، و جنبش ها مستحیل شدند در احزاب سیاسی. یعنی نباید جنبش ها و مطالبات خرد مانند مطالبات جنبش زنان در داخل احزاب سیاسی مستحیل شوند.
در واقع، در درون کشورهای جهان سوم که هنوز عرصه سیاسی هنوز قانون مند نیست، جنبش های موجود الزاماً در درون بستری سیاسی قرار دارند. یا امر قدرتمند سیاسی با آنها برخورد می کند، یا ناگزیر می شوند که خواسته های سیاسی را مطرح کنند؛ در نتیجه من فکر می کنم که پرداختن به مطالبات صنفی مثلاً در جنبش دانشجویی ناشی از فشارها است. البته، هنوز این پرداختن به مسائل صنفی در درون جنبش دانشجویی جا نیافتاده، یعنی هنوز پس زمینه های سیاسی بسیار قوی هستند. مثلاً در اعتراضات ماه گذشته که در کوی دانشگاه تهران اتفاق افتاد، برخی از فعالان دانشجویی اعتراضات دیگر دانشجویان را به خاطر مثلاً برنج یا غذای سلف مسخره می کردند. شاید تمایلات سیاسی در درون تحکیم کمتر شده باشد، اما در بین دیگر گروه های دانشجویی مانند بخشی از گروه های چپ هنوز مطالبات سیاسی برجسته است.
- مدرسه فمینیستی: پایه بحث شما بر این اساس قرار دارد که شرایط ایران استثناء است. اما وقتی به تاریخ مبارزات اجتماعی در دیگر کشورها هم نگاه کنیم می بینیم که در آنجا هم این برخوردها و سرکوب ها وجود داشته است. شاید بحث شما را بتوان اینگونه خلاصه کرد که چون کشور ایران متفاوت است، پس ما فعلاً به مطالبات سیاسی نمی پردازیم، بعداً که فضا بهتر شد، مجدداً به سمت سیاست حرکت می کنیم. در واقع، دیدگاه شما نسبت به سیاست تغییر نکرده، بلکه شرایط عوض شده، و الان می گوئید تاکتیکی است به خاطر شرایط فعلی. آیا با این برداشت موافق هستید؟
سعید قاسمی نژاد: به نظر من، دولت در کشور ما مهمترین نهادی است که جنبش های اجتماعی هر قدر هم که محکم کار کنند، دولت می تواند در یک حرکت بخش مهمی از دستاوردهای آنها را نابود کند. در کشورهای دیگر نهادهای مدنی شکل گرفته اند و دولت نمی تواند به سادگی چنین کاری انجام دهد، اما در ایران جامعه مدنی بسیار ضعیف است. در اروپا، یک حکومت قانونی وجود داشت که از درون حکومت های مطلقه بوجود آمده بود، درحالیکه در ایران قدرت دولتی همواره تمامیت خواه بوده است. به عنوان مثال، در امریکا ابتدا نهادهای خصوصی قدرت داشتند و جامعه مدنی را ساختند، و پس از آن دولت بوجود آمد. در واقع، در غرب دولت از دل یک قدرت اقتصادی خصوصی بیرون آمده و به آنها وابسته است. اما در ایران، وضع بدین صورت نیست. از آنجایی که دولت بر فراز تمام طبقات است، ناگزیر هستیم که برای ایجاد تغییرات اجتماعی، نخست در دولت تغییر ایجاد کنیم. نمی گویم که این روش الزاماً درست است، اما روش سریعتری است.
هژیر پلاسچی: من فکر می کنم، دو نوع دیدگاه است. یکی همین نگاهی که آقای قاسمی نژاد مطرح می کند که «تغییر از بالا» را مدنظر دارد، دراین نگاه ابتدا تغییراتی در ساخت سیاسی انجام می شود و پس از آن سایر نهادها و جنبش های اجتماعی در پائین جای خود را پیدا می کنند. اما در مقابل این نگاه، نگاه دیگری است که «تغییر از پائین» را مطرح می کند. به عنوان مثال، بخشی از چپ دانشجویی با چنین نگاهی معتقد است که مسیر تغییر از جامعه مدنی می گذرد، و عرصه مبارزه واقعی عرصه جامعه مدنی است، چراکه تغییر در پائین اتفاق می افتد و در جامعه مدنی است که دینامیسم تاریخی جریان دارد.
سعید قاسمی نژاد: اما در ایران، وضعیت به این صورت نیست. در ایران دولتی که پول نفت را در اختیار دارد، کاملاً مستقل از طبقات قرار گرفته و هر زمان که بخواهد، می تواند جریان جامعه مدنی را بسیار منقبض کند. به نظر من، زیربنای اقتصادی که در اختیار دولت قرار دارد، این اجازه را به آن می دهد که بتواند مستقل از جامعه مدنی حضور داشته باشد.
مهدی امین زاده: من هم قبول دارم که دولت در ایران خیلی قدرمند است. اگر به تاریخ صدساله اخیر نگاه کنیم، بیشتر جریانات سیاسی در جامعه ایران به دنبال تسخیر دولت بوده اند. شاید هم در مواقعی برخی نیروهای نسبتاً مترقی البته با گرایش خاص توانسته اند دولت را تسخیر کنند، ولی نتوانسته اند آن را حفظ کنند. مانند تجربه مشروطه، یا تجربه دولت ملی مصدق، یا دولت موقت در زمان انقلاب، و در این اواخر نیز نیروهای اصلاح طلب در قالب دولت خاتمی. اما به نظر من سوال اصلی اینجاست که چرا نیروهای دموکراسی خواه که در مواقعی می توانند دولت را تسخیر کنند، توانایی حفظ آن را ندارند؟
مهمترین دلایل آن به نظر من این است که پای این نیروها در جامعه مدنی نیست. در جامعه ایران، معمولاً در یک سطح با توده عامی مواجه هستیم، در سطح بعدی اصناف و سندیکاها وجود دارند، یا نهادهای مدنی و جنبش های اجتماعی، و در سطح آخر هم احزاب سیاسی و در نهایت دولت قرار دارد. این احزاب سیاسی که همواره به دنبال تسخیر دولت بوده اند، در اکثر مواقع نهادهای مدنی و واسط را دور زده اند و خواسته اند که مستقیماً با توده مردم ارتباط برقرار کنند و از آنها عضوگیری کنند. اما در مقابل، جریان راست سنتی (چه سلطنت طلب، چه مذهبی) در درون جامعه ایران پایگاه دارد. اما وقتی به احزاب سیاسی در دیگر نقاط جهان نگاه می کنیم، می بینیم که احزاب در آنجا نماینده اصناف و نهادهای مدنی هستند. مثلاً احزاب چپ قدرتمند در دنیا به شدت وابسته به سندیکاهای کارگری هستند. رابطه این احزاب با اصناف نیز به این صورت نیست که یک حزب بخواهد آنها را به بازوی خود تبدیل کند، بلکه این اصناف و نهادهای مدنی هستند که مطالبات خود را از طریق حزبی که با مطالبات آنها همسو هستند پیگیری می کنند.
به نظر من، باید در این خصوص آسیب شناسی کرد. متاسفانه در ایران هر وقت شرایط سخت می شود، همه به سمت کار فرهنگی یا صنفی آن هم به عنوان یک تاکتیک می روند؛ اما مجدداً که گشایشی حاصل می شود، همه این فعالیت ها فراموش می شود و دوباره به سمت کار سیاسی جهت گیری می شود. مثلاً اینکه بگوئیم مطالبات دانشجویان، یا سندیکالیست ها، یا زنان را در یک مطالبه کلان مانند آزادی و دموکراسی منحل کنیم، تنها خودمان را لاغر کرده ایم. یعنی زمانی که می گوئیم برخی مسائل فعلاً مطرح نشود چراکه درجه دوم است، در نتیجه افرادی که مشکلات صنفی دارند را از صحنه خارج کرده ایم. در واقع، اگر رجوع به مطالبات صنفی صرفاً یک تاکتیک باشد، زمانی که فضا باز شود و ما دوباره به سمت مطالبات کلان حرکت کنیم، قدرت سهمگین دولت به راحتی می تواند ما را نابود کند.
مهدی عربشاهی: متاسفانه مشکلی که ما داریم این است که وقتی یک نتیجه ای می گیریم، آن نتیجه را به همه تاریخ تعمیم می دهیم و برای همه تاریخ نسخه می پیچیم. فکر کنم این جمله از مهندس بازرگان است که می گوید، ایرانی ها اشتباهات نسل قبل را تکرار نمی کنند، اما اشتباهات دو نسل قبل را مرتکب می شوند. اگر برگردیم به دو دوره انقباض و انبساطی که اول بحثم مطرح کردم، به نظر من ضرورت های این دو دوره با هم متفاوت است. در واقع، در هر دو دوره هم فعالیت صنفی وجود دارد و هم فعالیت سیاسی، اما نسبت این فعالیت ها و تداخلی که با هم دارند، در هر دوره ای متفاوت است. به نظر من، در مقاطعی که فضا باز می شود لازم است که جریان های صنفی و اجتماعی به وسیله شیرازه ای با هم پیوند بخورند و در نتیجه یک هم-افزایی توان های خود را با هم جمع کنند و مطالباتشان را با هم پیگیری کنند. اما در شرایطی که ارتباط میان جنبشی مهیا نیست، این جنبش ها باید مجزا از هم کار بکنند و به ارتباط های کوچک آن هم برای اعتمادسازی قانع باشند. اما من هم مدافع تسخیر دولت نیستم.
سعید قاسمی نژاد: اینکه می گویم تسخیر دولت یک راه مهم است، از این جهت است که این راهی سریع تر و صحیح تر است. اما من هم قبول دارم که جنبش ها نباید در درون احزاب مستحیل شوند. آن چیزی که در جریان اصلاحات دوم خردادی اتفاق افتاد این بود که مطالبات صنفی و جنبش ها در درون احزاب سیاسی مستحیل شدند. نتیجه این استحاله آن است که بخش زیادی از نیروی جنبش ها کاسته می شود، چراکه مطالبات کلانی همچون دموکراسی الزاماً برای همه مردم اولویت ندارد، شاید مسائل دیگری مانند برابری جنسیتی یا دستمزد کافی برای آنها از اولویت بیشتری برخوردار باشد.
در مجموع، تقلیل همه مطالبات به یک مطالبه کلان کار درستی نیست. راه حلی که من در این وضعیت پیشنهاد می کنم این است که جنبش های اجتماعی اولاً از مطالبات صنفی خود دفاع کنند، مثلاً جنبش دانشجویی بر مسئله آزادی های آکادمیک متمرکز شود، یا جنبش زنان بحث برابری حقوقی را پیش ببرد، و جنبش کارگری هم حق تشکیل سندیکا را محور مطالبات خود قرار دهد؛ منتها همه این جنبش ها باید توسط یک چسبی به هم وصل شوند. تاکنون، «گذار به دموکراسی» به عنوان چسب از طرف برخی مطرح می شده است، اما به نظر می رسد گذار به دموکراسی توان بسیج کنندگی را ندارد و از نظر من مشکل اصلی، مشکل اقتصادی است. من فکر می کنم اگر چسب جنبش های اجتماعی، مطالبه ای همچون «توزیع مستقیم درآمد نفت» باشد، می تواند فضایی را فراهم کند تا جنبش های اجتماعی به فعالیت خود ادامه دهند.
هژیر پلاسچی: من به لحاظ روشی اصلاً به تسخیر دولت معتقد نیستم، در واقع، هر نوع تسخیر دولت از نظر من بازتولید وضع موجود است. در مقابل، من به اجتماعی کردن قدرت سیاسی اعتقاد دارم.
به نقل از سایت مدرسه فمنیستی،29 اسفند 1386