Image: 

*مصاحبه پویا جبل عاملی با دکتر مسعود نیلی

همان‌طور كه مي‌دانيد آمار مربوط به فرار نخبگان به حد نگران‌كننده رسيده است. به نظر شما نخبگان و فرهيختگان كشور را با چه تدابيري مي‌توان به كشور و جامعه پايبند كرد،‌ به‌عبارت دیگر چه کنیم که آنها در کشور بمانند و مهاجرت نکنند؟

درپاسخ به اين سوال دو موضوع متفاوت بايد مورد توجه قرار گيرد؛ نخست مهاجرت نيروهاي متخصص و برجسته علمي و ديگري مهاجرت گسترده نيروهاي انساني. مهاجرت نوع اول تنها به ايران اختصاص ندارد و در همه جاي دنيا اين اتفاق مي افتد. چرا كه توزيع علم، فن آوری و امكانات در دنيا همگن نيست. كشورهاي پيشرفته در مقايسه با كشورهاي در حال توسعه فاصله قابل‌توجهي از حيث برخورداري از امكانات دارند. حتي در ميان كشورهاي پيشرفته نيز نابرابري محسوسي بين امريكا و كشورهاي اروپايي وجود دارد. به‌خصوص در زمينه فن آوری برتر كه اين نابرابري موجب شده است خيلي از نخبگان اروپايي نيز خواهان مهاجرت به ايالات متحده باشند. اما در قسمت دوم حجم عظيم نيروهاي انساني تحصيلكرده مورد بررسي قرار مي‌گيرد؛ نيروهايي كه با تحصيلاتي در سطح متوسط و عالي به اميد دستيابي به رفاه بيشتر قصد مهاجرت دارند. به‌عبارتي كمبود امكانات آموزشي و آزمايشگاهي علت مهاجرت‌هاي اين گروه نيست يعني اين نوع افراد نه از آن حيث كه در دانش به جايي رسيده‌اند كه در داخل نمي‌توانند رشد كنند، بلكه از بابت رفتن به جايي بهتر براي زندگي بهتر مهاجرت مي‌كنند. با اين تفكيك مهاجرت از نوع دوم در ايران به حد هشدار رسيده است و آنچه كه بايد نگرانش بود خروج عظيم نيروهاي انساني است. هرچند بنده به عنوان يك ايراني به‌طور طبيعي علاقه‌مندم مهاجرت گروه اول نيز به حداقل برسد ولي به‌هرحال در مورد اين گروه نمي‌توان توقع داشت آنها محدوديت‌هاي كشور خود را به هر نحوي بپذيرند و امكانات و تجهيزات داخلي را به عنوان حد بالاي توانمندي قابل رشد خود به رسميت بشناسند و به هر شكل ممكن در كشور بمانند. ولي در مورد گروه دوم اين نگراني جدي است. متاسفانه بسياري از جوانان تحصيلكرده ما قصد خروج از كشور و مهاجرت به اروپا و امريكا را دارند كه اگر اين روند ادامه يابد پس از مدتي نه‌چندان دور جامعه از نيروهاي انساني متخصص خالي خواهد شد.

ابتدا به مهاجرت نخبگان (همان گروه اول) بپردازيم.آیا غير از نبود امكانات و تجهيزات دلايل ديگري نيز وجود دارد كه بتوان آنها را نيز در رديف دلايل فرار نخبگان علمي كشور قرار داد؟ هدفم از طرح اين سوال اين است كه شايد نتوان با توجه به پتانسيل‌هاي كشور امكانات مورد توجه نخبگان را در حد مطلوب فراهم كرد اما اگر دلايل ديگري (همچون منزلت اجتماعي) نيز در ميان باشد شايد بتوان آن معضلات را برطرف كرد.

من فكر مي‌كنم مهمترين دليل همان فاصله زياد ما از كشورهاي توسعه‌يافته و پيشرفته است. به‌هرحال اختلاف زيادي از نظر علمي بين كشورهاي در حال توسعه و كشورهاي پيشرفته خصوصاً آمريكا وجود دارد. آنها از حيث دسترسي به منابع و مآخذ، آزمايشگاه‌هاي مجهز و امكانات پيشرفته بسيار جلوتر از ما هستند. قطعاً غير از اين عوامل كه جزء مهمترين عوامل مهاجرت نخبگان محسوب مي‌شوند دلايل ديگري همچون منزلت اجتماعي را مي‌توان به آن دلايل اصلي افزود ولي نمي‌توان گفت دانشمندي چون منزلت اجتماعي ندارد تصميم به مهاجرت مي‌گيرد. البته انكار هم نمي‌توان كرد عواملي چون رعايت حقوق شهروندي، آزادي و حفظ شأن اجتماعي دانشمندان و نخبگان علمي مي‌تواند ماندگاري آنان را بيشتر كند. قاعدتاً افرادي كه از سطح علم و دانش بيشتري برخوردارند قدرت تجزيه و تحليل بيشتري دارند لذا تفاوت‌ها و نقايص در شقوق مختلف ياد شده را با حساسيت و تيزبيني بيشتري درك مي‌كنند. مادامي كه مشكل اصلي يعني نبود امكانات و تجهيزات برطرف نشود تامين ساير عوامل ذكر شده در مورد گروه اول چندان موثر واقع نمي‌شود.

*به‌نظر مي‌رسد تفكيك ديگري نيز در اين رابطه بايد صورت گيرد، و آن تفكيك نخبگان علوم انساني از نخبگان علوم فني، پزشكي و تجربي است. شايد در مورد نخبگان علوم انساني، اولويت اول و اولويت‌هاي بعدي جابه‌جا شوند يعني براي آنها آزادي‌هاي آكادميك، منزلت اجتماعي و... اولويت دارد. مهاجرت اخير خيلي از استادان علوم انساني شاهد اين مدعاست.

ماجراي علوم انساني در ايران حكايت متفاوتي دارد. اين تفاوت را با مثالي روشن مي‌كنم. در حوزه ورزش، فوتباليستي كه در باشگاه‌هاي داخلي بازي مي‌كند مادامي كه در معرض يك تقاضاي بزرگتر در سطح دنيا قرار نگيرد سطحش مشخص نمي‌شود اما وقتي در معرض رقابت جهاني قرار گرفت و در يك باشگاه درجه يك استخدام شد آنگاه سطح واقعي بازيكن معلوم مي‌شود. در مجموع در معرض رقابت جهاني قرار گرفتن ميزان‌الحراره‌‌ای است تا توان نيروهاي داخلي مورد سنجش قرار گيرد. در حوزه‌هاي علوم انساني، چون پايه اين علوم در كشور ما بسيار ضعيف است كساني‌كه مهاجرت مي‌كنند و به اروپا و امريكا مي‌روند تنها مي‌توانند در باشگاه‌هاي درجه چندم ورزشكار شوند. علاوه بر اين بايد به نكته ديگري در اين خصوص نيز توجه كرد.

قاعدتاً مهاجرت گروه اول مربوط به سنين جواني است؛ دوراني كه قرار است شكوفايي و باروري علمي در سال هاي بعد صورت گيرد، آن هم با توجه به توان تكنيكي نه توان طبيعي افراد. بی شک توان تكنيكي متفاوت از توان طبيعي است, به اين معنا كه ممكن است فردي در يك جامعه عقب‌مانده هم با اتكا به استعدادها و توان فردي‌اش به نتايج و دستاوردهاي شگرف علمي برسد اما اين پديده نمي‌تواند در چارچوب توان تكنيكي مورد بررسي قرار گيرد. با اين توضيح مهاجرت نوع اول ذيل عنوان توان تكنيكي قابل بحث است از اين روست كه مهاجرت نخبگان در سنين جواني مورد بحث است. در غير اين‌صورت مهاجرت در سنين بازنشستگي مي‌تواند معلول عوامل ديگري باشد مانند مهاجرت اخير برخي از استادان علوم انساني كه شما به آن اشاره داشتيد. اين نوعي مهاجرت در سنين بالاتر صرفاً براي دستيابي به محيطي آرام‌تر صورت مي‌گيرد كه فارغ از دلايل‌ اصلي يادشده براي مهاجرت نخبگان است.

هرچند مهاجرت استادان و نخبگان سالخورده جامعه نيز صدمات و لطمات خاص خود را دارد كه جداگانه مي‌تواند مورد بررسي قرار گيرد.

*با توجه به توضيحات جنابعالي, مهاجرت نخبگان از كشورهاي در حال توسعه به كشورهاي پيشرفته امري معقول و منطقي است چرا كه آنها در دانش و تخصص خود به جايي مي‌رسند كه امكان ادامه آن در داخل كشور ميسر نيست اما به نظر شما مي‌توان راهكارهايي را در نظر گرفت تا اقامت آنان هميشگي نشود و بالاخره براي ارائه خدمات به وطن بازگردند؟‌

گروهي كه من از آنها تحت‌عنوان نخبگان ياد كردم و متعاقباً مهاجرت آنها را مهاجرت نوع اول ناميدم، به‌لحاظ كمي، حجم قابل‌توجهي نيستند. در واقع آنها لايه بسيار باريكي از جامعه را تشكيل مي‌دهند كه نمي‌توان آن را با عنوان "موجي" از مهاجرت‌ها مورد بررسي قرار داد. اين گروه علي‌‌الاصول مسير را آگاهانه پيدا مي‌كنند و چندان منتظر تصميم‌گيري‌ها و برنامه‌‌ريزي‌هاي ما و حكومت نمي‌مانند، علاوه بر اينكه توان يا تخصص اين نوع افراد، در مرتبه‌ ای است كه نمي‌توان انتظار داشت فرد اتصالي قوي بين خود و كشورش قائل باشد. ولي نبايد اين نكته را هم از نظر دور داشت كه به هرحال هر فردي با هر تخصصي علاقه‌ها و عواطف انكارناشدني نسبت به جامعه و زادگاه خود دارد. همين امر، واقعيتي است كه مسئولان مي‌توانند از آن به‌عنوان يك ظرفيت در بهره‌گيري از تخصص و توان نخبگان در جهت زمينه‌هايي كه كشور به آن نياز دارد، استفاده كنند. اگر اين راهبرد مورد توجه مسوولان قرار گيرد سياستگذاران داخلي مي‌توانند ساز و كارهايي را تعريف كنند كه اين افراد در رفت‌و آمدهاي خود، كشورشان را نيز بهره مند سازند. در اين صورت هرچند آنها جابه‌جايي هميشگي نخواهند داشت اما در برهه‌هايي كه در كشور هستند مي‌توانند با فعاليت‌هايي از قبيل تدريس‌هاي دوره‌يي و برگزاري سمينارها و جلسات علمي شرايطي را فراهم كنند كه هم كشور و هم خودشان حركت رو به‌ رشدي داشته باشند. براي تحقق اين كار نيز بايد آنان را به ‌نحوي با اقداماتي نظير ايجاد سمت‌هاي افتخاري، تامين منزلت‌هاي اجتماعي و ايجاد فرصت‌هاي مناسب علمي، اقتصادي و آكادميك به كشور مرتبط كرد. با همه اين اوصاف اگر توقع داشته باشيم آنها به طور دائمي در كشور ساكن شوند توقع بجايي نيست چرا كه تخصص نخبگان در اين حد، محدود به كشور نيست و آنها متعلق به جامعة علمي جهاني اند.
شما معتقديد علم, جغرافيا ندارد؟

علم و تخصص در حدي كه نخبگان به آن مي‌رسند، خير.

اگر درست فهميده باشم شما معتقديد حضور نخبگان در كشور ضرورتي هم ندارد و آنها در خارج از كشور هم مي‌توانند به كشور خدمت كنند؟

پرداختن به اين بحث به ما كمكي نمي‌كند تا متوجه شويم در اين زمينه‌ چه اتفاقي مي‌افتد و چگونه نخبگان در اين باره عمل مي‌كنند كه آيا مي‌مانند يا برمي‌گردند. ولي از نگاهي ديگر فرض كنيد شما الان يك وسيله خيلي پيشرفته با فن آوری بسيار بالا وارد كشور كرده‌ايد كه به هر دليلي نمي‌توانيد از آن استفاده كنيد.

در اين صورت اين وسيله پيشرفته براي شما كاربردي ندارد. به همين ترتيب مسلماً جامعه شما نمي‌تواند از يك فردي كه در مرتبه علمي خيلي بالا و با فاصله اي زياد نسبت به ديگران قرار دارد استفاده بهينه كند، از اين رو حضور دائمي او در كشور سوختن آن نيرو است. همچون تلفني است كه با سكه پنج ‌توماني كار مي‌كند ولي ما اسكناس هزار توماني داشته باشيم. بديهي است آن تلفن با پنج‌ تومان كار خود كه همان ارتباط است را انجام مي‌دهد و با اسكناس هزار توماني كار نمي كند. طبيعي است نخبگان علمي هم به سمت و سويي مي‌روند كه بيشتر بتوانند كارايي داشته باشند. نكته مهمتر در اين بخش آنكه ما بايد بتوانيم كاري كنيم كه دانشمندان و نخبگان در بهترين دانشگاه‌ها تحصيل و تدريس و در عين ‌حال در همان جا بر مليت خود تاكيد كنند. يعني شرايطي را مهيا كنيم كه كشور به‌واسطه افتخار نخبگان در خارج به مليت‌شان، معروف شود و مورد توجه جهانيان قرار گيرد. اين نيز كمك بسزايي در راستاي خدمت علمي به كشور است و شايد تاثيرگذارتر از حضور فيزيكي نخبگان در كشور باشد. امروزه بسياري از دانشمندان ژاپني، چيني يا هندي و حتي پاكستاني جزء چهره‌هاي سرشناسي هستند كه هرچند عملاً مليت كشور خود را ندارند اما به‌نوعي كشور خود را نمايندگي مي‌كنند و سعي دارند از اين موقعيت استفاده كنند تا منزلت كشور خود را در سطح بين‌المللي ارتقا دهند تا امتيازاتي را براي كشورشان كسب كنند ابزارهايي براي توسعه جامعه خود به‌دست آورند. از تجربه‌يي كه ما سال گذشته از دعوت یک اقتصاددان برنده جایزه نوبل به ايران داشتيم، مي‌گويم. حضور اينگونه افراد بسيار مي‌تواند در ارتقاي علمي دانشگاه‌ها موثر باشد. تازه او يك خارجي بود اما با اين حال او با آمدنش به ايران بسيار علاقه‌مند شد با كمك‌هاي خود ما را در برخي از زمينه‌ها همچون اعزام دانشجو، تامين نيازهاي علمي و ارتباط برقرار كردن با ساير مراكز علمي ياري رساند. در حوزه علم اين نوع كمك‌ها بسيار راهگشاست. دانشگاه صنعتی شریف توانست از دعوت این اقتصاددان بهره ببرد.

با توجه به مسئولیتی كه جنابعالي در دانشگاه صنعتی شریف داريد (رياست دانشكده مديريت و اقتصاد) ريشه مهاجرت بخش قابل‌توجهي از دانشجويان اين دانشگاه در چيست، آيا آمار دقيق و موثقي در ارتباط با مهاجرت دانشجويان دانشگاه صنعتي‌شريف داريد؟

دانشگاه صنعتي شريف به‌واسطه سيستم گزينش دانش‌آموزان و كنكور سراسري محل اجتماع بخش قابل‌توجهي از نخبگان علمي كشور است به‌طوري ‌كه مي‌توان گفت بيش از 90 درصد استعدادهاي برتر كشور وارد دانشگاه صنعتي‌شريف مي‌شوند. بنابراين ,خودبه‌خود يك شناسايي و غربال در ورود دانشجويان به دانشگاه صنعتي‌شريف صورت مي‌گيرد كه دانه‌درشت‌هاي علمي در لايه اول شناسايي مي‌شوند و به‌واسطه آموزش‌هاي با كيفيت بالاي اين دانشگاه به سطح بالايي از علم و تخصص مي‌رسند. به همين دليل هم خيلي زود در سطح بين‌المللي شناسايي مي‌شوند و جذب يكي از دانشگاه‌ها و مراكز علمي خارج از كشور مي‌شوند. از ديگر دلايل اين اتفاق، تفاوت دانشجويان علوم انساني و علوم فني و مهندسي در ايران و در خارج از ايران است. اين نكته‌ ا?است كه كمتر در تحليل‌ها مورد توجه قرار مي‌گيرد. در كشورهاي توسعه يافته برخلاف ايران، استعدادهاي برتر جذب رشته‌هاي علوم انساني مي‌شوند؛ رشته‌هايي همچون حقوق، اقتصاد و... و دانش‌آموزان درجه دو وارد رشته‌هاي فني - مهندسي و پزشكي مي‌شوند در حالي كه در ايران برعكس است. به‌همين دليل يك دانشجوي مهندسي ايراني در مقايسه با دانشجويان مهندسي ساير كشورها برتر است. از اين رو دانشجويان دانشكده‌هاي فني برتر، همچون دانشگاه صنعتي شريف برتري مضاعفي نسبت به دانشجويان خارجي همين حوزه دارند. حال عده‌ای بدون توجه به اين ملاحظات معتقدند دانشگاه صنعتي‌شريف خود تبديل به نمادي شده است كه نيروهاي داخلي مستعد را براي خارج تربيت مي‌كند. اين تحليل و نقد صحيح نيست چراكه رابطه علي بين دانشگاه صنعتي‌شريف و مهاجرت نخبگان و دانشجويانش وجود ندارد.

مهاجرت دانشجويان دانشگاه صنعتي‌شريف جزومهاجرت‌هاي نوع اول است يا نوع دوم؟

مهاجرت بخش قابل توجهي از آنها جزو مهاجرت‌هاي نوع دوم است اما تعداد كمي از آنها هستند كه جزء نخبگان جامعه محسوب مي‌شوند مثلاً دانشجويي كه در المپيادهاي جهاني صاحب مدال و امتياز شده است قطعاً در ردیف نخبگان قرار مي‌گيرد و مهاجرتش نيز از نوع اول است. اما غير از اين گروه اندك، افرادي كه مهاجرت مي‌كنند صرفاً براي دستيابي به موقعيتي برتر است و در خارج تبديل به ستاره‌هاي علمي نمي‌شوند. هرچند اگر در داخل كشور مي‌ماندند جزء ستاره‌هاي پرنور و درخشان عرصه‌هاي علمي جامعه محسوب مي‌شدند.

مهاجرت از نوع دوم با تقسيم‌بندي شما لزوماً جزو نخبگان علمي جامعه محسوب نمي‌شوند. به‌نظر جنابعالي مهمترين عواملي كه اين گروه را بر آن مي‌دارد تا ترك وطن كنند چيست؟ به ‌نظر مي‌رسد رفع دلايل مهاجرت اين گروه به نسبت مهاجرت نخبگان اجرايي‌تر و عملي‌تر باشد.

در مورد دلايل مهاجرت اين گروه دلايل مختلف اقتصادي، سياسي و اجتماعي مطرح است اما در يك مقايسه كلي مي‌‌توان گفت اين عده براي دستيابي به يك موقعيت برتر از نظر مواهب اقتصادي و معيشتي گرفته تا منزلت اجتماعي و حقوقي گزينه مهاجرت به كشورهاي اروپايي و امريكا را انتخاب مي‌كنند. آنها اروپا و امريكا را در مقايسه با ايران، برای دستيابي به موقعيت‌هاي بهتر ترجيح مي‌دهند. مطمئناً تعداد زيادي از آنها به ايران و زادگاه خود كشش دارند و به خاطر احساسات و علايق يا معيارهاي اخلاقي خود را مديون كشورشان مي‌دانند. اما با حسابگري‌هايشان نمي‌توانند گزينه مهاجرت را فراموش كنند چراكه فرض مي‌گيرند مهاجرت مي‌تواند رفاه، آرامش و آسايش بيشتري به ارمغان آورد. در اين شرايط، وضعيت نامطلوب اقتصادي و اجتماعي داخلي مي‌تواند شتاب اين نوع مهاجرت را افزايش دهد كه نتيجه آن همان آفتي است كه در ابتدا اشاره شد, يعني پس از مدتي حجم عظيمي از نيروهاي انساني متخصص وطن را ترك مي‌كنند در حالي كه جامعه به‌شدت به توان و تخصص همان‌ها احتياج مبرم دارد. بررسي آثار و تبعات مهاجرت از نوع دوم در جاي خود مهم و شايد مهمتر از مهاجرت نخبگان باشد. وقتي سياستمداران، در حوزة مخاطبان خود، از قشر تحصيلكرده دور و به شكل سطحي به عوام روي مي آورند، لاية مياني مهمي را از دست مي دهند. اين لايه، مأمن خود را در جغرافياي وسيع جهان پيدا مي كند و به نقاط ديگري مي رود. اما اين كشور است كه در نهايت آسيب مي بيند.

*ماخذ:ماهنامه صنعت و توسعه،سال دوم ، شماره بيست و يکم ، مهر 1387